روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

هراکلیتوس: آموزگار تفکّر

 

بیشینهٔ آدمیان به چیزها بدان سان که با آنها رو به رو می‌شوند نمی‌اندیشند، به آنچه تجربه می‌کنند نیز پی نمی‌برند، بلکه [فقط] پندارهای خودشان را باور می‌کنند

هراکلیتوس (حدود ۵۴۰ تا ۴۷۵ ق م)

? هراکلیتوس (حدود ۵۴۰ تا ۴۷۵ ق م) را به‌درستی آموزگار تفکّر نامیده‌اند. او در اِفِسُس، شهری در آسیای صغیر (ویرانه‌های آن در ترکیهٔ کنونی، در استان ازمیر و نزدیک شهر سلجوق، از دیدنی‌هاست)، دیده به جهان گشود. آنچه در بارهٔ زندگی او به یقین دانسته است این است که او از بزرگ‌زادگان شهر زادگاهش بود و در دوران پادشاهی داریوش (۵۲۱ تا ۴۸۷ ق م) می‌زیسته است و حتی پادشاه ایران او را دعوت به زندگی در ایران کرده است، چون همشهریانش او را آزار می‌کرده‌اند و او از آزار آنان به ستوه آمده بوده است. او ناقد سرسخت هومر (یونانی: هومروس) و روایت‌های او از زندگی و رفتار خدایان بود. او شاید نخستین کسی (به همراه کسنوفانس) بوده باشد که زبان به نکوهش خداشناسی تشبیهی هومر گشوده باشد و برخلاف باورهای عمومی و مقدّسات مردم سخن رانده باشد. او کتابی با عنوان دربارهٔ طبیعت نوشت که تنها پاره‌هایی از آن باقی مانده است.

هراکلیتوس را از عهد باستان تا امروز برخی فیلسوفان، از جمله، سقراط و افلاطون و ارسطو، به دلیل زبان دشوارفهم و پوشیده و ناروشن‌اش نکوهیده‌اند، هرچند سقراط و افلاطون و ارسطو از او بسیار آموخته‌اند. از همین رو او را فیلسوف «مبهم‌» یا «تاریک» (به یونانی: «اسکوتاینوس»)، یعنی «دشوارفهم» و «پوشیده سخن»، لقب داده‌اند. برخی دیگر از فیلسوفان، از جمله هگل و نیچه و هایدگر، او را سخت ستوده‌اند و گرامی داشته‌اند. شاید دشوارنویسی و پوشیده‌گویی عمدی و مردم‌گریزی و باطنی‌گری‌ او را بتوان به اوضاع و احوال سیاسی نسبت داد. فیثاغوریان به دلیل همین اوضاع و احوال سیاسی بود که پوشیده‌گویی و باطنی‌گری را در تاریخ فلسفه رواج دادند. لقب «چیستان‌گو» از دیگر «لقب»هایی است که به این آموزگار تفکر داده‌اند. با این همه سخنان صریح و دلیرانه در آنچه از او بازمانده است کم نیست. لقب دیگری که به او داده‌اند «فیلسوف گریان» است، شاید به این دلیل که به مالیخولیا و افسردگی مبتلا بوده است، و باز این شاید به دلیل بدخُلقی و زبان پرخاشگر و خوارشمارش بوده است که تقریباً هیچ‌کس و در هیچ مقامی از آن در امان نبوده است، از هومر تا داریوش، شاه ایران.

شیوهٔ سخن گفتن هراکلیتوس استفاده از سخنان نغز و کوتاه یا کلمات قصار (aphorism) است که پس از شعر یکی از همه‌پسندترین شیوه‌های گفتار و نگارش است و از باستان تا امروز همواره هواداران بسیار داشته است. کتاب‌های حِکمی و عرفانی و دینی و فلسفی سرشار از این گونه سخنان‌اند: از وداها تا اوپانیشاد و اوستا تا سخنان حکما و فیلسوفان یونانی و کتاب مقدس و قرآن و نهج‌البلاغه و احادیث نبوی تا فیلسوفان عصر جدید، از نیچه تا ویتگنشتاین و هایدگر. در فرهنگ ما سخنان برخی مشایخ صوفیه از بایزید بسطامی تا خواجه عبدالله انصاری تا همهٔ کسانی که عطار و دیگران سخنان آنان را گرد آورده‌اند از جملهٔ همین سخنان نغز یا پُرمغزی است که در جمله‌ای کوتاه حقیقتی کلّی را بیان می‌کنند. اینها سخنانی‌اند که ما آنها را از بَر می‌کنیم و راهنمای زندگی و بینش خود قرار می‌دهیم. اندیشهٔ هراکلیتوس از نخستین نمونه‌های تفکر فلسفی پیش‌سقراطی است که علاوه بر مسائلی در جهان‌شناسی و فلسفهٔ طبیعی، به مباحثی در اخلاق و سیاست و نظریهٔ شناخت یا دانش‌شناسی نیز می‌پردازد. و اما شرحی کوتاه دربارهٔ این سخن نغز هراکلیتوس که:

بیشینۀ آدمیان به چیزها بدان سان که با آنها رو به رو می‌شوند نمی‌اندیشند، به آنچه تجربه می‌کنند نیز پی نمی‌برند، بلکه [فقط] پندارهای خودشان را باور می‌کنند.

شرح:
شاید در همین آغاز با دیدن کلمهٔ «بیشینهٔ آدمیان» با خود بگوییم این هم یکی دیگر از آن دست فیلسوفان خودبزرگ‌بینی است که با نگاهی «آموزگارانه» و از بالا به پایین و خوارشمار به آدمیان می‌نگرد و اکثر آنها را دور از توانایی «اندیشیدن» و «فهم» می‌شمارد! این البته چیزی است که ما امروز بسیار به آن حساسیت داریم، چون خود را در همه چیز با دیگران برابر و یکسان می‌شماریم. اما یکسانی آدمیان در حقوق اجتماعی و برابری در احترام و به دست آوردن منزلت اجتماعی به معنای برابری آنها در اندیشه و فهم و دانش نیست، چرا که اگر چنین بود دیگر نیازی به آموختن نبود! پس اگر کسی بخواهد چیزی بیاموزد نخست می‌باید در مقام «دانش‌آموز» و «دانشجو» زانو به زمین بزند و فروتن و خاموش باشد تا از «آموزگار» چیزی بیاموزد. اما چه چیز می‌آموزاند این آموزگار تفکّر: چیزی که تمامی تاریخ فلسفه در پی آموختن و آموزاندن آن است: «به خود چیزها» نگاه کن، به آنچه هست، و به آنچه تجربه می‌کنی بیندیش و نه آنچه از پیش باور داری. باورهای خودت را تکرار نکن. آنها را به آزمون بگذار و با آنچه هست بسنج تا به «دانش» و «حقبقت» برسی. راهی دیگر جز این برای «انسان» در این جهان گشوده نیست. به گفتهٔ زرتشت نیچه، «راه» را از «راه» باید پرسید. و به گفتهٔ نغز عطار نیشابوری، «خود راه بگویدت که چون باید رفت». ما امروز به این گونه نگریستن به جهان «پدیدارشناسی» می‌گوییم. اما همان طور که هایدگر به‌درستی می‌گوید «پدیدارشناسی» از یونان آغاز می‌شود. نخستین پدیدارشناسان متفکران پیش از سقراط بودند که هنوز حتی نام فیلسوف نیز برای آنان اختراع نشده بود. آنان آموزگاران بزرگ «اندیشیدن» یا «تفکّر» بودند، چون بر این باور بودند که «آموزگار بزرگ بشر» یا «استاد بزرگ بشر» خودِ «هستی» است، «آنچه هست» خود با ما سخن می‌گوید، خود از خویش پرده بر می‌گیرد، خود را آشکار می‌کند و به ما نشان می‌دهد. آنچه ما نیاز داریم چشمی برای دیدن و گوشی برای شنیدن است. آنچه آموزگاران بزرگ تفکّر به ما می‌آموزند «باورها» یا «عقاید» یا «ایمان»هایی نیست که می‌باید جانشین «باورها»ی دیگر شوند. آنچه آنان در مرتبهٔ نخست به ما می‌آموزند چگونه نگریستن و چگونه شنیدن است، یعنی: نگریستن به هست‌ها و هستیِ هست‌ها و هستی، به بیان زیبا و شاعرانهٔ اقبال لاهوری (با اندکی دستکاری در مصرع دوم):

دیدن دگر آموز، شنیدن دگر آموز
ای مر غ سرا خیز و پریدن دگر آموز!

Telegram: @fallosafahmshk

افزودن دیدگاه

روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

بایگانی

دسته‌ها

اطلاعات

ارتباط با من