روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

روشنفکران: «پیامبران دروغین» یا «پیامبران راستین»؟ 

چککه 🔶 چامسکی دربارهٔ روشنفکران گفته است: «اکثر روشنفکران پیامبران دروغین‌اند و چاپلوسان دربار [زر و زور]. پیامبران راستین استثنایند و با آنان بد رفتار می‌شود. این را که با آنان چقدر بد رفتار شود جامعه تعیین می‌کند. مانند رفتاری که در اروپای شرقی با روشنفکران شد. در آنجا با آنان بسیار بد رفتار کردند. اما در امریکای لاتین [و من می‌افزایم: و نیز خاورمیانه] روشنفکران را سلاخی کردند».  

 در سخن چامسکی، به باور من، دو نکته هست که می‌باید بدان توجه کرد: ۱) تمیز روشنفکران دروغین از راستین. ۲) وجه این تمایز: دربار (زر و زور)، محنت و بلا (آزار و پیگرد و شکنجه و مرگ). به بیان دیگری از شاندور پتوفی که اخوان ثالث آن را در شعر «گرگ‌ها و سگ‌ها» جاودانه کرده است، روشنفکران بر دو دسته‌اند: پروردهٔ «ناز و نعمت» (زر و زور)، همچون سگان و خوش‌خدمت، حتی اگر هر از گاه ارباب لگدی هم حواله‌شان کند و خوار و خفیف‌شان سازد، و روشنفکران بلاکش، گرگ‌های تنها، در برهوت گرسنگی و فقر یا در سیاهچال شکنجه و مرگ. 

ما از شریعتی (به پیروی از سارتر) به بعد عادت کرده‌ایم که روشنفکران را یا همچون اولیای خدا، اهل عصمت و طهارت، شهادت‌طلبان و شکنجه‌دیدگان راه علم و اندیشه، مجاهدان و انقلابیان راه عدالت و آزادی، نمایندگان خودخواندهٔ بازپس گیری حق مردم و محرومان از ستمگران، یا به تعبیر روشنفکران امروزی، آشتی‌دهندهٔ دین و دنیا یا شریعت و تجدّد، یا صرفاً پیام‌آوران جدایی دین و دولت و فکلی‌های غربزده، بینگاریم. نویسندگان و گویندگان البته حق دارند به دلخواه خود تعریفی از هرچیزی بدهند. اما ناقدان هم حق دارند بپرسند که آنان چیزی خیالی را که «بابد باشد» دارند توصیف می‌کنند یا چیزی را که «هست»؟ آیا «روشنفکر» هم چیزی است مثل «صندلی» یا «کفش» که هرطور آن را در ذهن و خیال تصور کردیم، مطابق با ماهیتش موجود می‌شود؟ یا باید بشود؟ آیا می‌توان «روشنفکری نو» اختراع کرد، همچون نمونه‌ای نو از نوعی صندلی یا کفش یا هر مصنوع دیگری؟  

تعریف «روشنفکران» در غرب، منحصر به سارتر و سعید و گرامشی و فوکو و اکو و دیگران نیست. «روشنفکران» شاید دوست داشته باشند فقط شماری اندک از افراد را بدین نام «مفتخر» کنند، وهرچه خوبی است به «روشنفکران» نسبت دهند، و البته مطابق با این تعریف نخستین کس احتمالاً خودشان باشند، در مقام کسی که «روشنفکر دروغین» را از «راستین» تمیز می‌دهد!، تا این «روشنفکر آرمانی» همچون «صور» افلاطونی اسوه و مسطوره‌ای از بهترین فضایل و کمالات ممکن باشد. اما، در واقعیت، کلمهٔ «روشنفکران» (intellectuals) در کاربردهای عام و گسترده شامل گروه‌های مختلفی از افراد است: از آخوندها تا آموزگاران و نویسندگان و شاعران و هنرمندان و حکیمان و فیلسوفان و حقوقدانان و پزشکان و مهندسان و دانشجویان و همهٔ کتابخوانان و دیگر مصرف‌کنندگان آثار فکری و هنری که جملگی در استفاده از یک توانایی انسانی که البته همهٔ انسان‌ها دارند، «عقل»/«فکر»، اما کم‌تر از آن استفاده می‌کنند، بیش از دیگر گروه‌های اجتماعی فرصت و فراغت و توانایی استفاده از آن را دارند، تا جایی که برخی در تمام زندگی‌شان جز خواندن و نوشتن کاری ندارند و از قلم و کتاب سنگین‌تر چیزی از زمین برنداشته‌اند!  

بنابراین، همان‌طور که چامسکی به‌درستی اشاره می‌کند، اکثر روشنفکران، مانند اکثر آخوندها (که خود از جملهٔ نخستین گروه «روشنفکران» در تاریخ جامعه‌های بشری‌اند)، متمایل به «زر و زور» و خورندهٔ «نان حرام»اند. و در سوی دیگر، روشنفکرانی‌اند اندک که به سخت‌ترین دردها و شکنجه‌ها و آزارها مبتلا می‌شوند چون با «نظام حاکم» و «کنونی» در ستیزند و «آدم» او نیستند. اما آیا اگر آنان پیروز شوند جهان بهتری پدید خواهد آمد؟ تاریخ انقلاب‌های قرن بیستم می‌گوید که به احتمال بسیار خیر. باز در بر همان پاشنه خواهد گردید. برخی روشنفکران زندانی هردو «رژیم» خواهند بود و شکنجه‌دیدگان دیروز به شکنجه‌گران امروز تبدیل خواهند شد و باز زر و زرو فرمان خواهند راند و باز «روشنفکرانی» کمر خدمت به نظام جدید خواهند بست و باز روز از نو روزی از نو. اما آیا واقعاْ «پیامبر راستین» بوده است؟ هست؟ خواهد بود؟ یا ما به آنان که مردند و به قدرت نرسیدند می‌گوییم «راستین»؟ اگر به قدرت می‌رسیدند آیا همین نبودند که اکنونیان هستند؟ اگر قاعده‌ای هست، استثنائی هم هست. این تنها امید ماست.   

@fallosafahmshk

افزودن دیدگاه

روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

بایگانی

دسته‌ها

اطلاعات

ارتباط با من