روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

دسته‌بندیUncategorized

کیمیاگران خاک

🔶 در این باره که در این «انقلاب» به چه کسی از همه بیش‌تر «ستم» شده است به‌راحتی نمی‌توان قضاوت کرد، چون آن‌قدر «ستم» و «ستمدیده» هست که فقط هنگامی می‌توان در این باره به‌درستی قضاوت کرد که ما داستان همهٔ «ستمدیدگان» را شنیده یا خوانده باشیم. در این میان، بی‌شک، کسانی که ثروتی و سرمایه‌ای به رنج و زحمت و کار و نبوغ و هوش خویش گردآورده بودند از همه برجسته‌ترند. مرحوم عبدالرحیم جعفری، بنیانگذار...

«شهوات»، «عواطف» یا «امیال و احساسات»

🔶 یکی دو هفته پیش در صفحهٔ اینستاگرام «انتشارات ققنوس» جمله‌ای مشهور از دیوید هیوم را در تصویری درشت دیدم که برایم آشنا بود. مترجم کتاب «رساله‌ای دربارهٔ طبیعت آدمی» که این انتشارات آن را منتشر کرده است این جملهٔ مشهور را بدین گونه ترجمه کرده بود: Reason is, and ought only to be the slave of the passions, and can never pretend to any other office than to serve and obey them. «عقل بردهٔ امیال و...

از «ناکجا آباد» تا «خراب آباد»: داریوش آشوری و فقدان «نظریهٔ ترجمه»

🔶 داریوش آشوری، در مقام زبان‌شناس و مترجم و فرهنگ‌نویس، مفتخر است که واژه‌سازی می‌کند و برای بسیاری از کلمات و اصطلاحات فلسفه و علوم انسانی در زبان‌های اروپایی واژه‌سازی کرده است و آنها را به فارسی برگردانده است،که البته برخی از آنها نیکو و به‌جاست و من نیز آنها را به کار می‌برم. او به قول خودش زبان فارسی را «مدرن» کرده است (حالا چرا این «مدرن» را او ترجمه نمی‌کند یا واژه‌‌ای برای آن نمی‌سازد...

«خدا» در حکومت دینی!

🔶 حکومت دینی چیزعجیبی است. نخست اینکه، حاکمان گمان می‌برند که این «نعمت» و «دولت» و «عزت» از «فضل» خداست که به آنان داده شده است و آنان باید «حالش» را ببرند و از این نظر «شکرگزار» خدا باشند و تا عمر دارند بر این کرسی تکیه زنند و آن را به احدی غیر از خود واگذار نکنند. دوم اینکه، در فراهم کردن وسایل و تجهیزات نظامی و استخدام سپاهیان جهدی بلیغ دارند، از هرچه کم بگذارند این یکی را کم نمی‌گذارند، چون...

«فلسفه» به فرمان خدا: چرا سقراط ادعای پیامبری نکرد؟

«اندیشیدن فلسفی» (در هنگامی که هنوز نام «فلسفه» برای این‌گونه اندیشیدن در دست نبود) با نقد دین (در یونان: اساطیر) آغاز می‌شود. کسنوفانس و هراکلیتوس سخت به هومر می‌تازند و خداشناسی تشبیهی یا انسان‌وار او و مراسم قربانی و عبادت و پرداخت کفّاره برای بخشایش گناهان یا شفاعت را به تمسخر می‌گیرند و نکوهش می‌کنند. خدای واحد و حکیم و علیم و خبیر، اما بدون تشخّص، خدای خداشناسی تنزیهی، نخست در اندیشه‌های...

فلسفه و رفع مشکلات اجتماعی و اقتصادی

🔶 استاد دکتر رضا داوری اردکانی فرموده‌اند: «وظیفه فلسفه رفع مشکلات معیشتی و اجتماعی نیست…من گمان نمی­‌کنم کسی با اندک درکی از فلسفه، از فلسفه توقع خدمت‌رسانی داشته باشد.» وی با اشاره به نوع رابطه‌ی فلسفه و مشکلات اجتماعی تصریح می‌کند: «فلسفه درس تذکر و دعوت به اندیشیدن است نه اینکه کارش کارپردازی و رفع مشکلات اجتماعی و معیشتی باشد.» رئیس فرهنگستان علوم ضمن تاکید بر تمایز بین وظیفه‌ی فیلسوف...

«بیزر» یا «بایزر»؟

🔶  تلفظ و نگارش نام نویسندگان بیگانه از جمله چیزهایی است که برای برخی از بازیگران و معرکه‌گردانان عرصهٔ نشر و کتاب و روضه‌خوانان فلسفی در تارنماهای معلوم‌الحال و مدرسان همه‌فن حریف و همه‌جایی در بنگاه‌های فرهنگی تدریس فلسفه و کذا و کذا، بسیار مهم شده است تا جایی که گمان می‌برند متخصص تلفظ هر نامی در صورت اصلی‌اند و حتی در املای فارسی نیزآن صورتی که خودشان می‌نویسند «درست» است و بنابراین بی‌درنگ...

وجودگرایی و عقل‌گریزی

  🔶 از اتهام‌هایی که به وجودگرایی یا فلسفهٔ وجودی می‌زنند یکی هم عقل‌گریزی است، اگر عقل‌ستیزی نگویند. جان مک‌کواری به این اتهام پاسخ می‌گوید و اشارهٔ خوبی هم به کی‌یرکگور می‌کند که گویا چندسالی است حسابی در ایران «مُد» شده است! بحث را با این شِکوه آغاز مى‏‌کنیم که وجودگرایی گرایشى عقل‏‌گریز دارد. اگر این اتهام را بتوان ثابت کرد، گمان مى‏‌کنم که در آن صورت وجودگرایی به‏‌منزلۀ فلسفه بى‏‌اعتبار...

دست شُستن به خون!

جهان را چنین است ساز و نهاد عنان بزرگی هر آن کو بجُست نخستین بباید به خون دست شُست فردوسی (شاهنامه، «گفتار اندر داستان فرود سیاوش»، ۲۴) 🔶  ابیات بالا از حکیم فرزانهٔ طوس اگر بدون بستری که در اشاره بدان سروده شده است خوانده شوند شاید برای خوانندهٔ آشنا با «شهریار» ماکیاوللی یادآور اندرزهای او به چزاره بورجا یا نمایشنامه‌های «شیطان و خدا» (در این نمایشنامه خونریزی برای کسب بزرگی و عزّت و نعمت و جاه...

«تیموکراسی»: از «مدینهٔ کرامت» تا «سلحشورسالاری» و «توانگرسالاری» 

  همواره بهترین باش و بر فراز دیگران هومر مهتری گر به کام شیر در است شو خطر کن ز کام شیر بجوی یا بزرگی و عزّ و نعمت و جاه یا چو مردانت مرگ رویاروی حنظله بادغیسی ولیکن به گیتی به‌جُز تاج و تخت چه جوید خردمندِ بیداربخت نژاد و بزرگی و تخت و کلاه چو شد گرد ازین بیش چیزی مخواه فردوسی «همواره نخستین باش و گردن‌فرازترین: جان غیورت هیچ‌کس را نباید دوست بدارد، مگر دوست را»: این [کلام] جان یونانی را...

روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

بایگانی

دسته‌ها

اطلاعات

ارتباط با من