روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

ادبیات، عرفان: شهادت تاریخی و نقد زمانه

🔶 دربارهٔ سخنان بالا که عطار در «تذکره‌الاولیاء» خود آنها را از قول خرقانی آورده است، چه می‌توان گفت: خداشناسی، اندرز اخلاقی، نقد اجتماعی، یا شهادتی به وضع زمانه؟

ما عادت کرده‌ایم که صوفیان و عارفان را کسانی به شمار آوریم که در «لامکان» سیر می‌کنند و توجهی به کار و بار این جهان ندارند و تنها فکر و ذکرشان این است که هرچه زودتر از این «خراب‌آباد» به سوی آن «ناکجاآباد» رخت بربندند. اما می‌باید پرسید که آیا صوفیان و عارفان جهان اسلام در اشتیاق خود به جهان دیگر «دل‌آشوب» از جامعهٔ عفنی که در آن می‌زیسته‌اند نبوده‌اند؟ (جانم ملول شد ز فرعون و ظلم او!) آیا آنها «نیلوفرها»ی مرداب جامعهٔ اسلامی نبوده‌اند؟ اگر جامعه‌ٔ اسلامی در گذشته جامعه‌ای آرمانی و برخوردار از فضایل و کمالات بود چرا «روشنفکران» آن زمان این‌قدر بی‌تاب «رفتن» به جهان دیگر بودند؟ چه چیزی «مرگ» را برای آنان این‌قدر «شیرین» کرده بود، چه چیزی این جهان را برای آنها تبدیل به «ویرانه» کرده بود؟ گفته‌اند که عرفان «نیلوفر مرداب» است. اما وقتی این «مرداب» هم خشک شود دیگر «عرفان» هم نخواهد داشت. چنین بوده است «لجنزار جامعهٔ اسلامی» در قرن‌های اخیر.

ما امروز سخنان شگفت‌انگیز مشایخ بزرگ تصوّف را از زمرهٔ ادبیات فاخر و با‌سبکی می‌شماریم که عالی ترین نمونه‌های نظم و نثر زبان فارسی را از حیث بیان و اندیشه و زیبایی آفریده‌اند، اما می‌باید بپرسیم که آیا این سخنان هیچ هدف اجتماعی یا اخلاقی یا سیاسی نداشته‌اند؟ اگر صوفیان و عارفان تأثیری در وضع روزگار و زمانهٔ خود و حتی بعد از آن نمی‌داشتند، نه از اقبال عموم مردم و حتی روشنفکران بعدی جامعهٔ اسلامی برخوردار می‌شدند، و نه حتی تا امروز این چنین مورد آزار و پیگرد و مرگ قرار می‌گرفتند. بی‌شک، صوفیان را می‌باید از جملهٔ مخالفان روشن‌اندیش «قشری‌گری» و «شریعت‌گرایی» اهل حدیث و فقیهان و عوام مقلدان و مؤمنان در جامعهٔ اسلامی به شمار آورد.

امروز «دکان»های بسیاری به نام مولانا و عرفان گشوده‌اند و در قدیم هم البته دکانداری بسیار بوده است و همواره نیز خواهد بود. «عرفان» هم مانند هرچیز دیگری بعد از مدتی می‌شود «کالا»یی در بازار «تجارت فرهنگ» و به جای «سیر وسلوک فردی» و «معرفت شهودی» و «خلاقیت و ابتکار» و شاعری و نویسندگی می‌شود «شرح و تقسیر» و «شعرخوانی» و «شیخ‌بازی» و «عرفان‌بازی» و «درویش‌بازی» و «شعربازی» و «سماع‌بازی» و «رقص‌بازی» و «مفت‌خوری» و «تن‌پروری» و «زن‌بارگی» و «شاهدبازی» و کذا و کذا ….

شاید هنگام آن باشد که «عرفان مبارز» و «اجتماعی» و «نقاد زمانه» را نیز بشناسیم. عرفان هم مانند فلسفه می‌تواند «خطرناک» باشد، اگر راستین باشد.

Telegram: @fallosafahmshk

افزودن دیدگاه

روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

بایگانی

دسته‌ها

اطلاعات

ارتباط با من