روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

«تنهایی بزرگ» سامورایی: ژان ـ پی‌یر ملویل و «قهرمان وجودی»

� «تنهایی بزرگ» سامورایی: ژان ـ پی‌یر مل

تنهایی هیچ‌کس بزرگ‌تر از تنهایی سامورایی نیست، مگر شاید تنهایی ببری در جنگل.

نقل قول ژان ـ پی‌یر ملویل از کتاب «بوشیدو» («آیین جوانمردان سامورایی»)

🔶 شاید به جرأت بتوان گفت که هیچ فیلسوفی در تاریخ فلسفه نه به اندازهٔ سارتر در عصر خودش مشهور و مورد توجه بوده است و نه تأثیرگذار، و نه ثروتمند از راه فروش آثار! سارتر برای این تأثیرگذاری خصوصیات منحصر به فردی داشت. فیلسوفی دانشگاهی نبود، گرچه مدتی در شهری دورافتاده در دبیرستان درس داد. داستان‌نویسی و رمان‌نویسی و نمایشنامه‌نویسی و مقاله‌نویسی و روزنامه‌نگاری و فروش کتاب‌ها و حق تألیف آثار، اعم از مکتوب و نمایشی (نمایشنامه) چنان درآمد هنگفتی، در نظام بورژوایی سرمایه‌داری، برای او فراهم کرد که او از کار تمام وقت یا نیمه وقت دولتی یا غیردولتی برای گذران زندگی آسوده شد. و البته همهٔ اینها مرهون همان نظام سرمایه‌داری قانونمندی بود که در آن نویسنده می‌توانست از دسترنج خود بهره ببرد، هرچند بهرهٔ ناشران بیش بود، و با این همه «انقلابی» و «ضدبورژوا» هم باشد و با گروه‌های چریکی و انقلابی هم رفاقت یا همدلی کند. اما برویم بر سر تأثیرگذاری او در سینما، چیزی که او خود می‌خواست با نوشتن فیلمنامه در آن تأثیرگذار باشد، اما چندان توفیقی در این کار نیافت.

اگر سارتر خود در سینما توفیقی نیافت، در عوض بودند کسانی که اندیشه‌ها و مضامین مورد علاقهٔ فلسفی و ادبی او را در فیلم‌ها بیان کنند و نام «وجودگرایی» و «قهرمان وجودی» را بر سر زبان‌ها بیندازند، البته با نقدها و تأویل و تفسیرهایی که ناقدان بر این‌گونه فیلم‌ها نوشتند، تا همه از خود بپرسند چیست این «وجودگرایی»، کیست این «قهرمان وجودی»؟

ژان ـ پی‌یر ملویل (۱۹۱۷-۱۹۷۳) هموطن سارتر یکی از کسانی بود که با گونه‌ای سینمایی به نام «فیلم سیاه» (film noir)، فیلم‌هایی دربارهٔ زندگی تبهکاران و آدمکشان حرفه‌ای، توانست تصویری از قهرمان وجودی سارتر، دست کم در جهان تبهکاران، برای ما به یادگار بگذارد. اولین خصوصیت قهرمان وجودی در فیلم یا ادبیات «تنهایی بزرگ» و ترسناک اوست. هیچ‌ انسان عادی نمی‌تواند این تنهایی را تاب آورد. اما چه چیز است که این «تنهایی» را پدید آورده است: آنچه این تنهایی را پدید آورده است «متفاوت» بودن اوست. او نمی‌تواند مانند «دیگران» باشد و همین است آن دردی که جز «مرگ» درمانی برای آن نیست.

تبهکار، دیوانه، منحرف، نابغه، نویسنده، شاعر، هنرمند، روشنفکر، متفکر، فیلسوف، پیامبر، و همهٔ مطرودان و ناهمرنگان با جماعت، همهٔ جداشدگان از گله، در یک چیز مشترک‌اند: «تفاوت». اما البته «ارزش» این «تفاوت» در همه جا یکسان نیست. برخی متفاوت‌اند، اما در زیر خط «انسان معمولی»، برخی «متفاوت»‌اند در بالای خط «انسان معمولی». گرچه ممکن است «عیسی مسیح» را نیز در کنار «راهزنان» به صلیب بکشند، و «هنرمند» یا «روشنفکر» یا «فیلسوف» یا «نویسنده» و «شاعر»ی را در زندان با «آدمکشان» همبند کنند یا همراه با آنان «تیرباران» یا بر «دار» کنند، اما «تفاوت» است میان «روشنفکر» تیرباران‌شده و «آدمکش» تیرباران شده!

اما «آدمکشان» و «تبهکاران» کیستند که «ما» چنین به آنان نفرت می‌ورزیم و آنان را خوار می‌شماریم؟ کیست که «آدمکش» را «اجیر» می‌کند تا کسی را بکشد؟ کیست که به جرم «آدمکشی» کشته می‌شود یا به زندان می‌رود یا «اعدام» می‌شود؟ آن که «پول» می‌دهد تا کسی را بکشند، هرگز شناخته نمی‌شود، آن که «فرمان» می‌دهد تا بکشند هرگز «محاکمه» نمی‌شود! ما تنها دست‌هایی را می‌بینیم که می‌کشند، اما «دست‌هایی» را نمی‌بینیم که «اجیر» می‌کنند تا «قاتل ۱» و «قاتل ۲» و «قاتل ۳» را بکشند! آن که «اجیر» می‌کند «مزدوران» خود را نیز از میان برمی‌دارد تا هیچ شاهدی باقی نماند! «شاهد» همان چیزی است که «زر» و «زور» و «تزویر» در تمامی تاریخ کوشیده‌اند از میان بردارند و کسانی دیگر را به ما به نام «قاتل» و «آدمکش» معرفی کنند!

«تبهکاران» همان‌قدر قربانیان دزدی و بی‌کفایتی و بی‌رحمی «نظام» و «دولت» و «حکومت»‌ و «دیوان عدالت» جامعه‌‌اند که کارگران و آموزگاران و دیگر اصناف «مزد بگیران». ژان ـ پی‌یر ملویل و دیگر مؤلفان «فیلم ـ سیاه» این روی «سیاه» جامعه را خوب به ما نشان می‌دهند. در جامعه‌ای که «پول» همه‌چیز شود، هیچ چیز باقی نمی‌ماند، حتی «انسان بودن». اما حتی «آدمکش مزدور» فیلم‌های ملویل هنوز در عمق «وجود» خود چیزی دارد که او را به «تهوع» از این زندگی دچار کند و «مرگ» را برای او «پُراهمیت» تا آن را به این «زندگی» ترجیح دهد، همین درک ما از «انسان بودن»مان است که ما را «رستگار» می‌کند و مرگ را برای زندگی بی‌معنایمان «معنادار».

«سامورایی» (۱۹۶۷) ژان‌پی‌یر ملویل را شاید بتوان بهترین فیلمی دانست که او ساخته است: فیلمی سرد و کم حرف، اما عمیق و تأثیرگذار، در زیبایی و در «وجود». ژاپن پس از جنگ با آن سینمای شکوهمند و تابناکش، با آن کوروساوا و میزوگوشی و کوبایاشی‌های بی‌مانندش، چنان دل از همهٔ روشنفکران ربوده بود که حتی نامی ژاپنی همچون «سامورایی» و کتابی در «آیین فتوّت» سامورایی ژاپنی («بوشیدو». کتابی در آیین اخلاقی و معنوی و جوانمردی سامورایی) می‌توانست در کنار «وجودگرایی» سارتری و «قهرمان وجودی» داستان‌ها و نمایشنامه‌ّ‌های او دستمایه‌ای باشد برای کاوش در جان و روان یکی از شخصیت‌های اجتماعی قرن بیستم، تبهکار و جهان زیرزمینی و شبانهٔ او، و ادای دینی به این شخصیتی که به لطف سینمای ژاپن اکنون همچون شمشیرزنان قدیم و هفت‌تیرکش‌های غرب وحشی جایی در دل‌ها برای خود باز کرده است. قهرمان قهرمان است، چه شمشیر زن یونانی، چه رومی، چه ایرانی، چه عرب، چه ژاپنی، چه چینی، و چه هفت‌تیرکش امریکایی غرب وحشی، یا تبهکاران عصر بحران اقتصادی امریکا و دوران قاچاق مشروبات الکلی! تبهکار مسلماً شخصیت نامطلوب و ناپسندی است و او را نمی‌توان با «پهلوانان حماسی» ادبیات باستان یا جوانمردان و عیاران و شوالیه‌ها و سامورایی‌ها به‌راحتی مقایسه کرد. اما هنر را این قدرت هست که حتی در سیاهترین سیاهی‌ها در تاریک‌ترین تاریکی‌های «وجود» آدمی چیزی را بیابد که هنوز «انسانی» است! «روح» تبهکار باز «روحی انسانی» است و نشانی از «نور هستی» دارد. هر انسانی می‌تواند «دردِ بودن» و «دردِ انسان بودن» را احساس کند، اگر هنر به یاری او بیاید و با هرکس همدلی و همدردی کند، چه پادشاهی بر تخت، و چه آدمکشی نگونبخت.

سرآغاز فیلم سامورایی را می‌توانید از اینجا ببینید!

 

Telegram: @fallosafahmshk

افزودن دیدگاه

روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

بایگانی

دسته‌ها

اطلاعات

ارتباط با من