روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

وجودگرایی و عقل‌گریزی

 

🔶 از اتهام‌هایی که به وجودگرایی یا فلسفهٔ وجودی می‌زنند یکی هم عقل‌گریزی است، اگر عقل‌ستیزی نگویند. جان مک‌کواری به این اتهام پاسخ می‌گوید و اشارهٔ خوبی هم به کی‌یرکگور می‌کند که گویا چندسالی است حسابی در ایران «مُد» شده است!

بحث را با این شِکوه آغاز مى‏‌کنیم که وجودگرایی گرایشى عقل‏‌گریز دارد. اگر این اتهام را بتوان ثابت کرد، گمان مى‏‌کنم که در آن صورت وجودگرایی به‏‌منزلۀ فلسفه بى‏‌اعتبار خواهد بود، زیرا فیلسوف یقیناً باید انسانى باشد که به عقل گوش فرا مى‏‌دهد و به هدایت آن تن مى‏‌سپارد. او «دوستدار حکمت» است و این دست ‏کم چیزى است که تعریف خود این لفظ بیانگر آن است. احترامى که براى فیلسوف قائلیم وابسته به استعدادى است که در او سراغ داریم، یعنى دیدن امور آن‏‌چنان که هستند و البته این کار را او با بینشى انجام مى‏‌دهد که هوا و هوس و پیش‏داورى آن را تیره و تار نکرده است. اما این بدان معنا نیست که فیلسوف باید بى‏‌طرف و بى‏‌تعهد باشد. شاید هیچ‏‌کسى نتواند به این بى‏‌طرفى دست یابد و شاید هیچ‏‌کس حتى نخواهد که در این راه سعى کند. عقل‏‌گرایى فیلسوف را نمی باید با درگیر نشدن او در امور بشری یا با کوششى که او براى تبدیل شدن به تماشاگرى خدامانند و تماشاى بازى انسان در صحنۀ جهان، و نه مشارکت در این بازى، مى‏‌کند مترادف دانست. اما حتى اگر فیلسوف چنین کارى نیز انجام دهد ما از او انتظار داریم که انتقادى و تحلیلى و آزاد از تعصب حزبى و سرسپرده به حقیقت به خاطر حقیقت باشد ـــ و چنین می نماید که این صفات خواهان مقدارى فاصله و بی‌طرفی‏‌اند.

گمان مى‏‌کنم که می باید موافقت شود که نداى وجودگرا براى مشارکت پُرشور گرایشى را به راه مى‏‌اندازد که مى‏‌تواند در حقیقت به حالتى از ذهن بینجامد که با الزام فیلسوف به عقل متعارض باشد، مگر اینکه این گرایش دقیقاً مهار شود. دُن‏‌کیشوت اونامونو و شهسوار ایمان کى‏‌یرکگور را شاید بتوان به‏‌دلایل مختلف ستود، اما اینان به‏‌ندرت در مقام فیلسوف ستودنی اند. و فیلسوفان شاید اصلاً چیزی ستودنى در آنان نیابند. ھ. ج. پیتون شاید وقتى که کلمات زیر را مى‏‌نوشت بسیار دور رفته است، اما من بر این گمانم که مى‏باید به زنهار او توجه کنیم: «ماهرانه‏‌ترین بیان دورۀ جدید در طرد عقل در نوشته‏‌هاى پُرحجم کى‏‌یرکگور یافت مى‏‌شود و عامّه‏‌پسندى امروز او نشانه ای از گذرگاهی خطرناک است که بدان رسیده‏‌ایم، یعنی، نشانۀ نومیدى و یأس». زنهار این سخن آن است که وقتى انسان‏‌ها شروع به رها کردن عقل مى‏‌کنند، با این ادعا که شور و حرارت و شیدایى بر فراز انتقاد عقلى ‏است، و محال و متناقض‏‌نما را مى‏‌ستایند، خطری دهشتناک در افق دید ظاهر مى‏‌شود. این خطر فقط خطر امر عقل‏‌گریز [the irrational] نیست بلکه خطر امر عقل ستیز [the anti-rational] است و این امر عقل ستیز به‏‌آسانى مى‏‌تواند صورت‏‌هایى از قساوت غیرانسانى مانند بزرگ‏‌منشى کیشوتى را در پى داشته باشد. به‏‌طور نمونه، ما دربارۀ آنچه اولریش سیمون «جنون مشرکانه» و «نیست‏‌انگارى وجدآمیز و سیاه» آشویتس نامیده است چه داریم که بگوییم؟ این نکته را که میان آن جنون اهریمنی و برخى خصایص وجودگرایی شباهتی هست نمی باید انکار کرد.

انسان‏‌ها براى اینکه دستخوش شور و شیدایىِ بى‏‌معنا شوند آمادگى بسیار دارند، و کار فیلسوف تشویق این شور و شیدایى نمى‏‌تواند باشد. به هر تقدیر، وجودگرایی در بهترین حالتش نه عقل‏‌گریز است و نه عقل ستیز بلکه بیش تر به اثبات این امر اهتمام مى‏‌کند که کمال تجربۀ بشری ناقضِ حدود تفکّر مفهومى است و عقل‏‌گراییى بسیار تنگ و محدود ممکن است سبب نقصان در حیات ما شود. اگر بخواهیم نسبت به ھ. ج. پیتون منصف باشیم باید بگوییم که او به انتقاد تندش از کى‏‌یرکگور این کلمات را مى‏‌افزاید: «البته وقوف به حدود شناخت بشری و اصرار بر اینکه در حیات دینى می باید تصمیم یا التزامى وجود داشته باشد که نتیجۀ تعقّل استدلالى نیست چندان که باید معقول است».

(جان مک‌کواری، وجودگرایی، ترجمهٔ محمدسعید حنایی کاشانی، انتشارات هرمس، ۱۳۹۹، ص ۲۶-۳۲۴)

Telegram: @fallosafahmshk

افزودن دیدگاه

روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

بایگانی

دسته‌ها

اطلاعات

ارتباط با من