روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

کی‌یرکگور و سارتر دربارهٔ «دیگری»

🔶 از نظر کى‏‌یرکگور، دیگرى مى‏‌تواند مانعی در راه رابطه ای با خدا باشد. این لُبّ نقد بوبر از کى‏‌یرکگور است. او این گزارۀ این فیلسوف دانمارکى را نقل مى‏‌کند که «هرکس باید از سروکار داشتن با دیگران اکراه داشته باشد و اساساً فقط با خدا و با خودش سخن بگوید» و او این را بدین معنا تأویل و تفسیر مى‏‌کند که از نظر کى‏‌یرکگور براى رابطه داشتن با خدا لازم است که «فرد مجرّد»ى شد. البته در پشت سر این تأویل سرگذشت خود کى‏‌یرکگور نهفته است. او نامزدیش با رگینا اولسن را به هم زد و این از آن رو بود که گمان مى‏‌کرد این نامزدى با آنچه خدا به او به عنوان فردى غیرمعمولى داده در ستیز است. اما این به‌طور دقیق همان نکته‏‌اى است که بوبر (و شاید بسیارى از خداشناسان مسیحى نیز) خواسته بودند بر سر آن با کى‏‌یرکگور به نزاع برخیزند. آیا ما با روی گرداندن از شخص دیگر با خدا رابطه مى‏‌یابیم یا به‌طور دقیق با روی کردن به دیگرى و یافتن «توى جاوید» از رهگذر امر متناهى با خدا رابطه مى‏‌یابیم؟ من خودم گمان نمى‏‌کنم که این انفصال انفصالى مطلق باشد یا اینکه خدا را فقط در روابط بین شخصى بتوان شناخت. اما یقیناًً یک راه پُرثمر به سوی خدا از رهگذر رابطه با اشخاص دیگر و از رهگذر درگیر شدن (یا تعهد) در زندگى اجتماع بشری است. آدم باید به هر دیدگاهى که پیوسته از جدایى از اشخاص (متناهى) دیگر به خاطر رابطه‏‌اى پندارى با خدا طرفدارى مى‏‌کند بسیار بدگمان باشد. اما اگر بخواهیم نسبت به کى‏‌یرکگور منصف باشیم باید به یاد داشته باشیم که در آموزۀ او چیزهاى بسیار بیش ترى هست و رابطه با دیگرى به‏‌طور ایجابى باارزش تلقى مى‏‌شود و در کتابى مانند کارهای عشق به زیبایى به توصیف درمى‏‌آید.

در فلسفۀ سارتر باز با فیلسوفى رو به رو مى‏‌شویم که از نظر او هستىِ فرد پُراهمیت‏‌تر از هستىِ اشتراکی [communal] به نظر مى‏‌آید. سطر مشهورى (یا رسوایی) از نمایشنامۀ او با عنوان خروج ممنوع [فرانسوی: درِ بسته] براى همگان آشناست: «دوزخ [حضور] دیگر افراد [یا اغیار] است». به معنایى شاید بتوانیم بگوییم که استدلال نهفته در پشت سر این جمله بسیار شبیه به استدلال کى‏‌یرکگور است: به خاطر رابطه با خداست که دیگرى باید مانعى بر سر راه تلقى شود. البته سارتر این مسأله را به نحوى بسیار متفاوت با آن چیزى مى‏‌فهمد که کى‏‌یرکگور فهمیده بود. از نظر سارتر، خدا واقعیتى مستقل نیست. «خدا» فقط نامى است که شاید به راحتى به آن کمالى اشاره مى‏‌کند که هر باشندۀ بشری طالب آن است. موجود متناهى مایل به خدا بودن است. اما واقعیت این است که در جهان کثرتى از موجودات [بشری] وجود دارند و این امر مانع از تحقق این میل است. ما همگى نمى‏‌توانیم خدا باشیم. پس دیگرى در وهلۀ نخست مانعى بر سر راه تحقق وجود انگاشته مى‏‌شود. در خصوص تحلیل زبردستانۀ سارتر از روابط بین شخصى، ما در هنگام پرسش از نقش بدن در این روابط و به‏‌ویژه هنگام بحث از پدیدار جنسیت (رجوع شود به: فروتر، ص ۱۲۷) بیش تر باید سخن بگوییم. اما عجالتاً باید نسبت به او منصف باشیم، به همان سان که در مورد کى‏‌یرکگور کوشیدیم این کار را انجام دهیم. شاید چنین باشد که دیگرى اساساً مانعى بر سر راه تحقق به نفس آدم باشد؛ اما به هر حال میل به خدا شدن میلى بى‏‌معنا و محال است. سارتر نیز در عمل ضرورت تعهد و رعایت مصلحت و نیکبختى دیگرى را مى‏‌پذیرد.

(جان مک‌کواری، وجودگرایی، ترجمهٔ محمد سعید حنایی کاشانی، هرمس، ۱۳۹۹، ص ۲۶-۱۲۵)

@fallosafahmshk

افزودن دیدگاه

روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

بایگانی

دسته‌ها

اطلاعات

ارتباط با من