روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

«کهنه‌ٔ حیض» شدن روشنفکران و کاردانان: عاقبت «آدم‌های نظام» (۱) 

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار // بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد 

حافظ 

🔶 در تاریخ دوهزار و پانصدسالهٔ کشور ما (و تاریخ چندهزارسالهٔ دیگر کشورهای متمدن) کم نبوده‌اند خردمندان و دانشوران و حکیمان و فیلسوفان و کاردانانی که با پیوستن به دربار شاه یا سلطانی نادان و عامی و زورگو، و گاه حتی وحشی و خونریز و جنایتکار، در مقام کارگزار و مشاور یا ندیم (هم‌پیاله) به رونق و آبادانی مُلک و مملکت یا کسب وجاهت و مشروعیت برای «دولت»/«نظام» خدمت کرده‌اند (و البته، پیش و بیش از همه، به جیب و عیش و نوش خود نیز)، اما پس از سال‌ها خدمت و آبادان کردن کشور و استوار کردن پایه‌های «دولت/نظام» یا وجاهت و مشروعیت بخشیدن به آن به‌ناگاه خود آماج خشم یا حسادت یا بدگمانی سلطان شده‌اند و جان خود نیز بر سر این کار گذاشته‌‌اند: از بزرگمهر تا برمکیان و خواجه نظام‌الملک و حسنک وزیر و خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی تا امیرکبیرو حتی امیرعباس هویدا. بنابراین، یک بحثی که می‌باید کرد این است آیا رواست که روشنفکران به «دولت» یا «نظام» بیپوندند یا می‌باید همواره در برابر آن باشند؟ آیا روشنفکر امروز ایرانی می‌باید «ناصر خسرو» را سرمشق خود قرار دهد یا «خواجه نظام‌الملک» را، «ابن سینا» را یا «ابو حامد غزالی» را؟ «روشنفکر درباری» کیست، و «روشنفکر انقلابی» کدام است؟ سرچشمهٔ نزاع و رویارویی روشنفکران با «دولت» یا «نظام» از کجاست؟ آیا این رویارویی از میان رفتنی است یا ازلی و ابدی است؟ برای پاسخ به این پرسش نخست می‌باید ببینیم «روشنفکر کیست؟» و «دولت چیست؟» و میان این دو چه نسبتی برقرار است. آیا اصلاً بودن «دولت» بدون روشنفکران ممکن است؟ یا برعکس است، بدون دولت «روشنفکر»ی نیست؟ چرا «روشنفکران» در طول تاریخ بر دو دسته بوده‌‌اند: «بادولت/بانظام» و «بردولت/برنظام»؟

@fallosafahmshk

افزودن دیدگاه

روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

بایگانی

دسته‌ها

اطلاعات

ارتباط با من