روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

سه چیزی که حکومت را بر علی (ع) واجب ساخت

بیعت مردمان، پایمردی یاران، و فرمان خدا به «عالمان» برای برقراری عدالت

جانم ملول شد ز فرعون و ظلم او
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

🔶  دیگر در زندگی آن‌قدر پوست انداخته‌ام که «دین» و «ایمان» برایم چیزی موروثی و ناشی از «جبر» محیط یا میل به همرنگی با جماعت یا چیزی حاصل از ترس از «نظام» برای «دنباله‌روی» و «اطاعت» از برای «لقمه»ای نان یا اندکی طول «حیات»، یا حتی به قول امروزی‌های چیزی زادۀ فرار از «بی‌معنایی» یا مرهم و تسکینی برای «دردها و دل‌شوره‌های وجودی» نباشد: «دینی» که برای کسب «معنا» و «ارزش» و «آرامش» باشد همان قدر ارزش دارد که دین ناشی از «ترس» بندگان و دین «اهل بازار» به سودای «سود» در دنیا و آخرت‌. علی (ع) برای من با «عقیده» یا «دین» یا «مذهب» تعریف نمی‌شود، با «انسان» بودن و «علم» و «حکمت» و «اخلاق» و «سیاست» و «دلیری» و «راستگویی» و «عدالت» و «بخشندگی» و «اخلاص» و «صفای دل و باطن» داشتن تعریف می‌شود، تا بدان اندازه که به گواهی تاریخ در «پندار» و «کردار» و «گفتار» او، هرسه، جلوه‌گر بوده است. علی (ع) انسانی تمام یا به تمامی انسان بود که هیچ گاه برای خود نه چیزی بیش از دیگران خواست و نه هیچ گاه از دیگران چیزی خواست و به آنان فرمان داد که خود نخست کنندۀ آن نباشد. «شیعیان» و «فقیهان» و ایدئولوگ‌ها یا متکلمان مذهب جعفری هرچه می‌خواهند دربارۀ او بگویند، اما او نه «حکومت» را «حقی الهی» می‌دانست که به «میراث» برسد و «سفارشی» و «توصیه‌پذیر» باشد و نه وظیفه‌ای که «خدا» بر دوش شخصی خاص گذاشته باشد که «اطاعت» از او را بر مردمان واجب کرده باشد. چنان‌که در خطبۀ سوم، خطبۀ معروف به «شقشقیه» می‌گوید، سه چیز او را بر آن داشت تا زمام امور را به دست بگیرد: ۱) بیعت مردمان («حضورالحاضر»)، ۲) آمادگی یاران به یاری («قیام الحجه بوجود الناصر»)، ۳) پیمان گرفتن خدا از عالمان برای یاری گرسنگان و ستمدیدگان («و ما اخذالله علی العلماء …»). به بیان فصیح او:

به خدایی که دانه را کفید و جان را آفرید، اگر این بیعتکنندگان نبودند، و یاران، حجت بر من تمام نمی‌نمودند، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشتۀ این کار را از دست می‌گذاشتم و پایانش را چون آغازش می‌انگاشتم و چون گذشته، خود را به کناری می‌داشتم، و می‌دیدید که دنیای شما را به چیزی نمی‌شمارم و حکومت را پشیزی ارزش نمی‌گذارم.

علی، اگر چند سالی زمام امور مسلمانان را به دست نمی‌گرفت، هرچه هم مسلمانان در دلیری و فداکاری او برای پیروزی «دین محمد (ص)» می‌گفتند، بی شک چیزی کم داشت: جنگجویان و قهرمانان افسانه‌ای در تاریخ بسیار بوده‌اند، اما فرمانروایان دادگر و فسادناپذیر اندک، بس اندک. تقریباً هیچ. در آنچه از رفتار علی با خویشاوندان و دوستان و مخالفانش و، از همه مهم تر، خوارج، و نیز قاتلش، در «تاریخ» روایت شده است آدمی مبهوت می‌ماند که چنین «وجدان» و «عدالت» و «انسانیت» و «خرد»ی چگونه در حدود یک و نیم هزاره قبل ممکن بوده است؟ آیا اینها هم «افسانه» است؟ بسیار بعید می‌نماید، چرا که مردی با چنین دشمنانی قدرتمند «اصولی» را سرمشق رفتار با مخالفانش قرار داده است که هر حکومت و هر مدعی فرمانروایی می تواند با آن سنجیده شود. اینها را یک یک برمی‌شمارم: ۱) فرماندهی که همواره شورشیان را به دست کشیدن از «شورش» فرا می‌خواند، بی‌آنکه سپس هیچ تنبیهی برای آنان در نظر بگیرد، ۲) فرماندهی که فراریان را تعقیب نمی‌کند، ۳) فرماندهی که دشنام‌دهندگان به خود را «رها» می‌کند، ۳) فرماندهی که قسم‌خوردگان به کشتن‌اش را بازداشت نمی‌کند، ۴) زمامداری که کسی را با «پول» نمی‌خرد، و ۵) کسی را با «ارعاب» به سکوت وا نمی‌دارد. آیا هرگز چنین فرمانروایی در تاریخ بوده است؟

یکی دو صفحه از ترجمۀ مجموعه مقالات «آزادی بیان در اسلام» را که به تحلیل رفتار علی (ع) با خوارج اختصاص دارد به پیوست آورده‌ام. سرمشقی است برای آنان که «اصول اخلاقی» را فدای «نظام» نمی‌کنند و برایشان حفظ «ایمان» و حفظ «راستی» و حفظ «عدالت» و حفظ «انسانیت» بالاتر از هر «نظام» و «حکومت» و سیاستی است. «دین» بدون حکومت می‌ماند، اگر «انسانی» و «معقول» و «عادلانه» و «اخلاقی» باشد، و «دین» با «حکومت» می‌رود، چنان که بسیاری از «ادیان» یا سقوط حکومت‌ها از میان رفتند، حتی اگر بزرگ‌ترین شاهنشاهی‌ها و سپاهیان را در پشت سر خود داشته باشد. دین بدون خرد، بدون عدالت، بدون انسانیت، بدون کرامت، بدون آزادی، دین ابلیس است.

فایل پی دی اف از آزادی بیان در اسلام.  1.Ali.Freedom.990226

افزودن دیدگاه

روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

بایگانی

دسته‌ها

اطلاعات

ارتباط با من