روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

روشنفکران «فرانکلین»

عکس همایون صنعتی‌زاده حین نشان‌دادن کتاب‌های انتشارات فرانکلین به اشرف پهلوی و فرزندانش در سال ۱۳۳۴

🔶 دهه‌های چهل و پنجاه تا رسیدن به سال ۵۷ دهه‌هایی طلایی برای روشنفکران ایران بود: زندان می‌رفتند، کشته می‌شدند (اگر اتهام کار مسلحانه داشتند)، اما مهاجرت نمی‌کردند، چون پس از زندان می‌رفتند در شرکت نفت یا فرانکلین یا کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یا رادیو و تلویزیون ملی ایران استخدام می‌شدند، با درآمدی حتی بهتر از استادان دانشگاه، که در آن زمان بهترین درآمد را در میان همۀ کارمندان دولتی بعد از وزیران داشتند. از همین رو بود که بسیاری از آنان هرگز دنبال تحصیلات و گرفتن مدرک دکتری نرفتند، چون کار بلد بودند و کاری داشتند پردرآمدتر و پر حیثیت‌تر از کار استادان دانشگاه. کشور در رفاه بود، زندگی خوش و شاد، کسی هم هر ساعت و هر روز از قیمت «دلار» خبر نمی‌گرفت! پس از انقلاب بود که «دلار» وارد خیابان و زندگی ما شد. اما همه از یک چیز ناراضی بودند، «نظام»: تفرعن اعلی‌حضرت، سنگ‌اندازی دستگاه سانسورش، هراس‌افکنی پُر سر و صدای دستگاه امنیتی‌اش (که تبلیغاتش خیلی بیشتر از زور و اطلاعات واقعی‌اش بود و بیشتر «نظام» را فریب می‌داد و به آن اطلاعات دروغ می‌داد تا اطلاعات واقعی)، و البته از همه مهم‌تر، این اتهام یا واقعیت که امریکایی است. با این همه خیلی چیزها منتشر می‌شد و ساخته می‌شد (در سینما)، که گوشه‌ای هم به «نظام» می‌زد: از شعر و رمان گرفته تا سینما و تئاتر (برشت نفر اول اجراهای تئاتری ایران در دوران شاهنشاهی بود!). شاه نظام عجیبی درست کرده بود: کارمندانی دانش‌آموخته و درس‌خوانده، آراسته و با فرهنگ، شهرهایی آباد، اما روستاهایی ویران و محروم، و سیلی از واردات که فقط بخشی از بازار را خشنود می‌کرد و دستگاهی اطلاعاتی که با روش‌های نوین تبلیغات و جنگ روانی آشنا نبود. بازاریان همه ناخشنود از زندگی خود بودند که چرا درس نخوانده بودند تا مانند کارمندان دولت حقوق درست و حسابی بگیرند، خوش قیافه باشند، خوب لباس بپوشند و زنان زیبا داشته باشند!

باری، از خدمات امریکایی‌ها به ایران عصر پهلوی یکی هم انتشارات فرانکلین بود که هم سر و سامانی به وضع انتشارات مملکت ما داد. هم کار یاد روشنفکران ما داد و هم به اصطلاح انتقال علم و فناوری روز بود به ایرانیان. و هم روشنفکرانی را پرورد مرفه، خوش و شاد، تا طرح فردایی را بریزند که خود و فرزندان‌شان شاید در دهه‌های بعد از آن نصیبی نمی‌داشتند. باری، از دهن کجی روزگار یکی هم این بود که «فرانکلین» امریکایی پرورشگاه فکری و هنری و تغذیه‌کنندۀ مالی همۀ روشنفکران چپ و راستی بود که در مخالفت با یک چیز اشتراک داشتند: «نظام امریکایی». نجف دریابندری نیکبخت بود که بخش بزرگی از زندگی‌اش را در دورانی سپری کرد که از «زمانۀ عسرت» پس از ۵۷ به دور بود. روانش شاد و قرین آرامش باد.

افزودن دیدگاه

روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

بایگانی

دسته‌ها

اطلاعات

ارتباط با من