روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

«فروافتادگان [!؟] وارثان زمین خواهند بود»: درنگی بر یک ترجمه

 

رابرت سی. سالُمن [رابرت چارلز سولومون/سالومون]، فلسفۀ قاره‌ای: از ۱۷۵۰ به بعد، طلوع و افول «خود»، ترجمۀ محمد مهدی اردبیلی، [ویراستار علمی] سیمین عارفی، انتشارات سمت (سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها)، ۱۳۹۸، ص ۱۲۷.

در آثار ترجمه‌شده گاهی به کلماتی به‌ظاهر فارسی برمی‌خوریم که معنایشان را نمی‌فهمیم و بعد که در یکی دو فرهنگ، مانند معین یا دهخدا، می‌گردیم هیچ اثری از آنها نمی‌یابیم. آن گاه معلوم می شود که دست کم تا همین چهل پنجاه سال اخیر هیچ فارسی زبانی از این کلمات استفاده نکرده است مگر همین مترجم. برخی مترجمان بر این گمان اند که کار مترجم «ساختن» واژه است و او هرچه بیش‌تر واژه بسازد، حتماً تواناتر است، دیگر کاری ندارند که خب معنای این «نوواژه»ها را چگونه و از کجا باید فهمید؟ ـــ دیگر نمی‌پرسیم که واژه چگونه و با چه معیاری و به چه منظوری ساخته می‌شود؟ و البته چه بسیارند عاشقان سینه‌چاک واژه‌های «نو» و «جدید»، از مترجم تا خواننده، که هرچه را نفهمند بیش‌تر نیز دوست دارند، به‌ویژه اگر آن متن با چند کلمۀ انگلیسی ترجمه‌نشده، اما به خط فارسی نوشته‌شده، نیز آراسته شده باشد! اما زبان امری خصوصی نیست، زبان دارایی مشترک ماست و ما اگر بخواهیم چیزی هم به آن بیفزاییم باید طبق قواعد و معیارهایی شناخته‌شده و پذیرفته‌شده نزد همگان و متناسب با طبیعت زبان‌مان این کار را بکنیم. «افزودن» معانی نو و جدید به کلمات یا «ساختن» کلمات «نو» برای معانی «جدید» به بستری مناسب و متناسب نیاز دارد تا آن «معنا» در «کلمه» بنشیند و در یادها بماند و این ممکن نیست مگر با توانایی نویسندگان و شاعران و متفکران و فیلسوفان و دانشمندان خلّاق که «معنا»ی «کلمه» را در بستر «جملات» و «متن» قرار می‌دهند. اصل در ترجمه این است که مترجم آنچه را در زبانی گفته می شود به آنچه در زبانی دیگر گفته می شود برگرداند و بنابراین تا جایی که بتواند نباید خودسرانه کلمه بسازد. او باید از زبان مشترک استفاده کند. باری، در ترجمۀ کتابی به قلم آقای اردبیلی که عنوان و شمارۀ صفحۀ آن را در پیشانی این نوشتار آورده‌ام، جمله‌ای مشهور از عیسی مسیح (ع)، در ضمن بحث از فلسفۀ نیچه، چنین ترجمه شده است: «فروافتادگان [!؟] وارثان زمین خواهند بود». اکنون ببینیم چه بوده است این «فروافتادگان»؟

در باب 5، آیۀ 5، انجیل متّی، از موعظۀ عیسی مسیح (ع) «بر فراز کوه» آمده است: «خوشا به حال حلیمان زیرا آنان وارثان زمین خواهند بود». ترجمه‌ای که اکنون آوردم از ترجمۀ فارسی رسمی کتاب مقدس است که عهده‌دار انتشار ترجمۀ رسمی کتاب مقدس به همۀ زبان‌های جهان است. اما این جمله، پیش از آنکه مسیح (ع) بگوید، در کتاب مزامیر یا زبور داوود، باب 37، آیۀ 11، در عهد قدیم، نیز آمده است: «و اما حلیمان وارث زمین خواهند شد». این جملۀ مشهور عیسی مسیح (ع) برای ما در صورت قرآنی آن شناخته است که دربارۀ نجات قوم بنی‌اسرائیل از چنگ فرعون است، سورۀ قصص، آیۀ ۵: « وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ» (و برآن شدیم بر کسانى که در آن سرزمین فرودست شمرده ‏شده بودند منّت گذاریم و آنان را پیشوایان [دیگر مردمان] و وارثان [یا صاحبان سرزمین] کنیم). در جملۀ منسوب به عیسی مسیح (ع) در انجیل متی و نیز در آیۀ مربوط در قرآن دو کلمه هست که نیازمند تأویل و تفسیر است: یکی کلمه‌ای که مترجمان انگلیسی کتاب مقدّس آن را بیش تر به دو صورت meek یا gentel ترجمه کرده‌اند و در قرآن با لفظ « اسْتُضْعِفُوا» به آن اشاره شده است و دیگری «زمین». اما کدام «زمین»؟ تمامی زمین: جهان؟ یا همان «سرزمین موعود» یهود؟ یا «آخرت» (ملکوت)؟

آیه ای که در قرآن آمده است از جهت تفسیری بر سخن داوود (ع) و عیسی مسیح (ع) کاملاً برتری دارد، چون در سخن این دو پیامبر (ع) بزرگوار مرجع و بستر سخن به هیچ وجه روشن نیست، به طور کلی گفته می شود که «فروتنان یا سر به زیران [یا اهل خضوع و خشوع] صاحب زمین خواهند شد»، در آینده، و در آن اشاره به هیچ قوم خاصی نیست، مگر گروهی از افراد با یک ویژگی اخلاقی، اما در قرآن کاملاً روشن است: نجات قوم بنی اسرائیل، و این کار شده است اما در گذشته، و باز نیز البته خواهد شد، اما برای چه کسانی و به چه شرطی؟ با این همه، دشواری تفسیر «استضعفوا» و «الارض» همچون دو سخن دیگر همچنان هست. از هریک از اینها به ترتیب بحث می کنم و سرانجام باز می گردم به ترجمۀ مورد بحث.

از این جملۀ «مشهور» انجیل متی ترجمه  بسیار است، اما دو ترجمه بیش تر متداول است. یکی ترجمۀ انگلیسی نسخۀ کینگ جیمز که چنین است:

Blessed are the meek: for they shall inherit the earth.

و دیگری ترجمۀ انگلیسی نسخۀ جهانی کتاب مقدس که چنین است:

Blessed are the gentle, for they shall inherit the earth.

اما در جاهای دیگر به صورت های دیگر نیز ترجمه می شود، چنانکه در متن اصلی کتاب مورد بحث ما آمده است: ”the meek shall inherit the earth“. اما معنای این کلمۀ بحث انگیز meek چیست و اصل یونانی آن چه می گوید و آن را چگونه باید ترجمه کرد؟

کلمۀ یونانی «پرائوس» (πραεῖς/praus) را مترجمان انگلیسی کتاب مقدّس به: «سر به راه» یا «سر به زیر»، «مطیع» (meek) و «نجیب، مهربان» (gentle)، و «فروتن» (humble) و «نرم» (soft)، و «ملایم» (mild) ترجمه کرده اند. اما برخی محققان جدید می گویند که در این کلمۀ یونانی چیزی هست که زبان انگلیسی (و شاید دیگر زبان های اروپایی بجز یونانی) قادر به بیان آن نیست: نیرومندی و خویشتنداری هردو باهم. کلمات انگلیسی (و نیز آلمانی: Sanftmütigen/Mildgesinnten) بیش تر افادۀ «ضعف» و «ناتوانی» و «نرمی» می کنند تا «سختی» و «نیرومندی» در عین «خویشتنداری». در متون یونانی زمان نگارش انجیل ها کاربردی از این کلمه هست که می تواند روشنگر باشد. یونانیان از کلمۀ «پرائوس» (πραεῖς/praus) برای توصیف اسبی جنگی استفاده می کردند که چنان تربیت شده بود که می توانست در هنگامۀ نبرد بی درنگ و به طور مطلق اطاعت کند و در مواجهه با خطر آشفته و پریشان نشود. با این تعبیر، اسب جنگی خوب هم نیرومند است و هم خویشتندار و هم مطیع و سر به زیر، و سرکش و وحشی نیست.

اما این سخنان گفته های محققان جدید کتاب مقدس، از قرن نوزدهم به بعد، است و کسانی مانند نیچه، و حتی هایدگر، و پیش از همۀ آنها ماکیاوللی، بر این باور بودند که مسیحیت دین «ضعف» و «ناتوانی» و ستایندۀ فضایلی از این دست است و این بزرگ ترین عیب مسیحیت است. بنابراین، نزد نیچه «فروتنان»، آن گونه که ما معمولاٌ می فهمیم، یعنی کسی که برتری خود را به رخ دیگران نمی کشد و به تعبیری «خفض جناح» (بال هایش را پایین می آورد) می کند، معنا نمی دهد، او از آن «فرودستان»، مردم فقیر و زبون و زیردست و پست، را می فهمد که شجاعت رویارویی با قوی تر از خود را ندارند و در پی قوی شدن نیز نیستند! علاوه بر این، «فروتنی» را از چشم نیچه می توان نوعی «ریاکاری» محسوب کرد که شخص شاید بیش تر برای برنیانگیختن «خشم» و «نفرت» دیگران یا جلب احترام و تحسین آنان، دیگرانی که «غرور»شان از «غرور» او زخم می خورد، خود را در پیش چشم دیگران «کوچک» می کند و «برتری» خود را آشکار نمی کند. و بنابراین خود ضعف و بزدلی و حقارت است، چون یا از روی ترس است یا از روی طمع.

اما دربارۀ ترجمۀ رسمی کتاب مقدس که این کلمه را به «حلیمان» ترجمه کرده است، چه؟ کلمۀ عربی «حلم» به معنای بردباری یا تحمّل (tolerance) است، و «حلیم» معادل کلمۀ انگلیسی tolerant است و در این متن به نظر نمی آید که درست باشد. البته، «بردباری» و «تحمل» نیز ترکیبی از «نیرومندی» و «خویشتنداری»اند، چون آدم می تواند تحمل نکند!

و اما قرآن در سورۀ قصص، آیۀ ۵: « وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ» (و برآن شدیم بر کسانى که در آن سرزمین فرودست شمرده ‏شده [و به بیگاری واداشته شده] بودند منّت گذاریم و آنان را پیشوایان [یا سرمشقی برای دیگر مردمان در نجات از دست ستمگران] و وارثان [یا صاحبان سرزمین] کنیم)، چیزی فراتر از آنچه بر زبان داوود (ع) یا عیسی (ع) جاری شده است می گوید، بدین معنا که: 1) بستر تاریخی آن روشن است: مصر در زمان حکمرانی فراعنه، 2) قوم برگزیده مشخص است: قوم بهود، 3) دلیل رهایی و نجات مشخص است: بیگاری قومی برای قومی دیگر، بی آنکه از حقوقی مساوی با قوم غالب برخوردار باشد و در جامعۀ حاکم ادغام شده باشد، 4) غایت و قصد فاعل (خدا) برای انجام دادن چنین کاری مشخص است: دادن سرمشقی برای دیگر مردمان، بدین معنی که جهان قائم به عدل است و او (خدا) نجات دهنده است، حتی در زمین، 5) وعده و پاداش او فقط اخروی نیست، بلکه در مرتبۀ نخست دنیوی است: دادن زمین یا سرزمین به نجات یافتگان و رهاشدگان. بنابراین، عجیب نیست که چرا این آیه با تفسیرهای هگلی ـ کوژوی و مارکسیستی قرن بیستم این قدر خوب سازگار شده است و روشنفکرانی همچون علی شریعتی این گونه از آن بهره برده اند تا جایی که گاهی نتوان گفت کدام یک دارد دیگری را تفسیر می کند، اسلام است که به زبان هگل و مارکس فهمیده می شود یا هگل و مارکس اند که به زبان اسلام سخن می گویند؟ باری، حقیقت هرچه باشد کلمات قرآنی «اسْتُضْعِفُوا» و «الْمُسْتَضْعَفِینَ/مسْتَضْعَفُونَ» بار صرفاً اخلاقی و معنوی کلماتی مانند «فروتنی» و «نرمی» و «ملاطفت و ملایمت» را ندارند. و همه گواه بر اینکه چرا اسلام دینی دنیوی تر و سیاسی تر از مسیحیت، و حتی یهودیت، است و چرا مسیحیت دینی اخروی تر و اخلاقی تر و معنوی تر از اسلام است. قرآن «ضعف» را ستایش نمی کند و از «ضعیفان» سخن نمی گوید بلکه همواره از «اسْتُضْعِفُوا» و «الْمُسْتَضْعَفِینَ/المُسْتَضْعَفُونَ» سخن می گوید، یعنی کسانی که ضعیف «شمرده می شوند» یا ضعیف «به نظر می آیند» یا ضعیف «نگه داشته شده»اند و به همین دلیل قرآن عذر هیچ کس را به بهانۀ «ضعیف بودن» نیز نمی پذیرد، «مگر آن مردان و زنان و کودکان فرودستى که چاره‏جویى نتوانند و راهى نیابند» (نساء، 98-97). از این حیث، نیچه یقیناً نمی تواند اسلام را به «ضعیف پروری» متهم کند، هرچند مسلمانان در تاریخ خود «ضعیف کُش» و «ضعیف ساز» بوده اند، اگر «ضعیف» نبوده اند. نیچه به درستی می گوید که اسلام دین «مردان» و «جنگجویان» است. ستایش او از اسلام نیز از همین روست. و اما بازگردیم به ترجمۀ کتاب مورد بحث.

مترجم کتاب برای اینکه از کلمۀ «فروتن» در اینجا استفاده نکند، خواسته است چیزی دیگر برگریند. کلمۀ «افتاده» مترادفی دیگر برای «فروتن» در فارسی است. اما «افتاده» با توجه به معنای اصلی اش، یعنی کسی یا چیزی که به زمین خورده است، اگر به صورت اسم به کار رود (افتادگان) کژتابی و دوپهلویی دارد: «افتادگان وارثان زمین خواهند بود» چندان راحت به ذهن نمی آید که کدام «افتادگان» مقصود است؟ مردم «فروتن»، «ناتوان»، «درمانده»، «زبون»؟ افزودن پیشوند «فرو ـ» به برخی کلمات، برای ساختن واژه های نو، یا متناقض از کار در می آید یا حشو یا بی معنا، مانند: فروپاشی (که متناقض است، چون چیزی رو به پایین نمی پاشد)، یا فروکاستن و فروکاهیدن (که معلوم نیست چه فرقی با کاستن و کاهش دارد، وقتی چیزی کم می شود پایین می آید)، و فرو افتادن (که به نظر حشو می آید چون افتادن همواره رو به پایین است، چیزی بالا نمی افتد! بالا می رود یا بالا انداخته می شود). هیچ کدام از ترکیب های «فرو افتادن»، «فرو پاشیدن» و «فروکاستن» در فرهنگ های دهخدا و معین نیامده است و این یعنی اینکه هیچ کدام از این ترکیب ها نه سابقه ای در زبان فارسی دارد و نه به طور طبیعی در زبان به وجود آمده است. مردم به طور طبیعی غلط سخن نمی گویند. اما نویسندگان و مترجمان «غلط» زیاد به کار می برند، چون می خواهند چیزی «نو» بگویند که با «قاعده» سازگار نیست. نو گفتن بدون تکیه به قواعد به آشوب و آشفتگی و بی معنایی می انجامد، همچنانکه در سیاست و اجتماع و اقتصاد نیز چنین است.

اما در این صفحه از کتاب، ص 127، خطاهای دیگری نیز از نظر من هست که برای خوانندۀ علاقه مند یادآور می شوم.
1) تعبیر «اخلاق برده وار» نادرست است. در تعبیر slave morality کلمۀ salve صفت نیست. صفت این کلمه در انگلیسیslavish است، چنانکه در تعبیر «ترجمۀ برده وار» (slavish translation) به کار می برند.

2) تعبیر «مردم برگزیده» نادرست است. «قوم برگزیده» درست است. کلمۀ people در زبان انگلیسی به معنای «قوم» (ethnic group) نیز هست و از نظر تاریخی اشاره به «قوم بهود» مقصود است. اجتماع های قدیم تک قومی بودند (و از این حیث هنوز حتی «جامعه» نبودند)، به استثنای شاهنشاهی ها. آمیزش اقوام با یکدیگر با پدید آمدن «شاهنشاهی»ها آغاز شد.
3) تعبیر «اعلامیه ها» برای pronouncements نادرست است و «فتاوی» درست است. در هزارۀ دوم قبل از میلاد «اعلامیه صادر نمی کردند». این کلمه به معنای به صدای بلند اعلام کردن حکمی دینی یا شرعی یا حکومتی است.

4) نویسنده را تا حد امکان نباید دور زد یا ویرایش کرد، اگر امکانی زبانی برای بیان مقصود او هست. وقتی برای کلمۀ revenge از «انتقام» استفاده می کنیم، دیگر نباید برای getting even (تلافی) از «انتقام جویی» استفاده کنیم. اینکه خواننده متن انگلیسی را پیش چشم ندارد یا زبان نمی داند جوازی برای ما نیست که هرچه خواستیم با متن بکنیم. مگر اینکه اشتباهی غیرعمدی در کار باشد.

5) «بزرگ» (great) با «عظیم» (enormous) یکی نیست. مترجم باید «وزن» کلمات را بسنجد و چیزی کم یا زیاد نکند. مترجم در این کتاب در غالب موارد از «عظیم» به جای «بزرگ» استفاده کرده است و تمایز آن دو را از میان برده است.

در بارۀ تعابیر نادرست این فصل بیش از اینها می توانم سخن بگویم و شاهد بیاورم، اما چنین قصدی ندارم و فقط به یک مورد بیرون از این صفحه اشاره می کنم (ص 119). و آن جمله ای مشهور از نیچه است.

6) ترجمۀ «هیولا» برای beast یا «حیوان درنده» در این جملۀ نیچه نادرست است: «انسان طنابی است گره خورده میان هیولا و ابرانسان» (ص 119). «هیولا» کلمه ای جدید در فارسی است برای monster. در زبان انگلیسی از این کلمه برای اشاره به مخلوقی زشت و خیالی و ترسناک استفاده می شود که لزوماً حیوان نیست و می تواند انسانی شریر نیز باشد. جملۀ نیچه مبنی بر اینکه «انسان بندی است بسته میان حیوان درنده و ابرانسان» اشاره و طنینی داروینی دارد و به چیزی طبیعی اشاره می کند.

دربارۀ ترجمۀ این کتاب بیش از اینها می توان سخن گفت. اما باقی را می گذارم تا فرصتی بعد

پی نوشت: در نگاهی دوباره به ترجمۀ مستطاب آقای دکتر اردبیلی متوجه شدم یک نکته را از قلم انداخته بودم. مترجم فاضل در واژه نامۀ کتاب، که خود شاهکاری است در جهان ویرایش، از «فروافتادگی» برای ”fallenness“ در فلسفۀ هایدگر استفاده کرده است. اما در متن دو معادل برای آن آورده است، یکی در صفحۀ 162، که آن را به پیروی از ترجمۀ من «دورافتادگی» ترجمه کرده است و دیگری در صفحۀ 169 و 171 که آن را به «فرو افتادن» و «فروافتادگی»ترجمه کرده است. اینکه چه نستبی میان «فروافتاده» (؟! در ترجمۀ ”meek“، «فروتن») و «فروافتادگی» (”fallenness“) است پرسشی است که پاسخ آن همچون بسیاری از نکات دیگر ترجمۀ ایشان بی شک دانش افزای ما خواهد بود.

فایل پی دی اف 09.Ardebili.Meek.980624

افزودن دیدگاه

روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

بایگانی

دسته‌ها

اطلاعات

ارتباط با من