روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

«مفهوم» جامعۀ مدنی/شهروندی

نظارت و تسلّط «مردم» بر حکومت، و نه نظارت و تسلّط ‏‏«حکومت» بر مردم!

از جمله کارهای ناپسندی که در جوانی انجام دادم یکی هم مصاحبه با روزنامه ها بود و البته چوبش را هم خوردم. اکنون سخت پشیمانم و چند سالی است که دیگر با هیج روزنامه و مجله ای نه مصاحبه می کنم و نه چیزی برای انتشار می دهم، خدا را شکر که در عصر اینترنت هستیم و برای خودمان چاهی داریم که در آن داد بزنیم. حالا کسی شنید یا نشنید به من مربوط نیست. البته به دلایلی در سال گذشته دوبار لغزیدم و توبه شکستم. اما خب شاید قسمت این بود که مصمم تر شوم. روزنامه  (به معنای روزنامه های چاپی، نه به معنای قدیم کلمه «دفتر یادداشت های روزانه») جای انتشار اندیشۀ مستقل و آزاد نیست. دیشب که داشتم خانه تکانی می کردم برخوردم به این مصاحبه با روزنامۀ شرق، سه‌شنبه ‏۲۰ اسفند ۹۳، که با تغییراتی در سالنامه شان منتشر کرده بودند. متن اصلی را قبلاً بدون تغییر در سایت اکنون از کار افتاده ام منتشر کرده بودم. امروز صلاح دیدم آن را باز نشر کنم. شاید فایده ای برای کسی داشته باشد. فقط یک نکته را دربارۀ مفهوم «جامعۀ مدنی/شهروندی» می افزایم و بحث بیش تر را به آینده موکول می کنم. و آن این است:

جواد طباطبایی در جدال قدیم و جدید در سیاست: دفتر نخست، انتشارات مینوی خرد، ۱۳۹۳، ص ۸۹-۷۱، معنا و ریشه‌های تاریخی civil و ترجمۀ مطلوب خود از این واژۀ اساسی در فلسفۀ سیاسی جدید را بررسی کرده و شرح داده است. اما یک نکته‌ای که من ندیدم او گفته باشد این است که اسم مشتق از این صفت دال بر «شهروندان عادی» (civilian) نیز هست، به استثنای نظامیان و آخوندها، یعنی دو دسته‌ای که در جامعه با لباسی خاص از دیگران متمایز می‌شوند و دارای امتیازات خاصی از جمله محاکمه و دادرسی در دادگاه‌های ویژۀ صنف خودند. از همین رو، یکی از مجازات‌های مشترک نظامیان و آخوندها «خلع لباس» و «گرفتن درجه» و افتادن به جرگۀ شهروندان عادی است. از این جهت، این کلمه تقریباً مترادف است با «لائیک» (عامی، یا عوام در برابر خواص، و غیرآخوند. آخوندها خود را علما و دیگر مردمان را عوام می‌نامند) و «سکولار» (مستقل و بیرون از کلیسا و دارای زندگی معمولی و دنیوی) و در برابر «دولتی» یا «حکومتی». در اینجا برخی ترکیب های انگلیسی با این صفت را می آورم: «ازدواج عرفی یا بدون تشریفات دینی/شهروندی» (civil marriage) و «جنگ داخلی» یا «جنگ شهروندان» (civil war) و نیز «جامعۀ شهروندی» (civil society)، که در فارسی معمولاً به «جامعۀ مدنی» ترجمه می شود، و «دفاع شهروندی/غیرنظامی» (civil defence)، سازمانی برای آموزش مردم و آموزش دفاع از خودشان در هنگام حملات نظامی و بعد از آن، «آشوب یا اغتشاش شهروندان» (civil commotion)، «حقوق شهروندی» (civil rights)، و «خدمات شهروندی/کشوری» (civil service)، «نافرمانی شهروندی» (civil disobedience)، … از این ترکیب ها پیداست که صفت civil یا شهروندی همواره در برابر«نظامی« و «حکومتی» یا «دولتی» یا «آخوندی» است. به عبارت دیگر، هر حکومت نظامی حکومت آخوندی نیست، اما هر حکومت آخوندی حکومت نظامی است.

• مشخصه‌های جامعه مدنی از نظر شما چیست که همچنان پس از دو دهه بحث دربارۀ آن در ‏ایران ادامه دارد؟

من در خصوص مفهوم «جامعۀ مدنی» صاحب نظر نیستم و گمان نیز نمی‌کنم که اولاً، لازم ‏باشد در خصوص هرچیزی هرکس «از نظر» خودش تعریفی به دست دهد! ثانیاً، گمان نمی‌کنم که نظر ‏من اهمیتی داشته باشد یا لازم باشد من نظری شخصی در این خصوص داشته باشم! با این همه، من ‏می‌توانم در مقام آموزگار فلسفه گزارشی کوتاه و تاریخی در این باره به دست دهم. برخی مفاهیمی که ما ‏در تاریخ اندیشه داریم، به دست متفکرانی ساخته شده است که تاریخ بر اصالت اندیشۀ آنها مُهر تأیید زده ‏است و ما اکنون شناخت و تعریف بسیاری از مفاهیم را وامدار آنها هستیم. بنابراین، در این گونه موارد ‏بهتر است ببینیم که «تاریخ اندیشه» در تعریف این گونه مفاهیم چه سخنی برای گفتن دارد. نخست لازم ‏است که میان «متمدن» و «مدنی» تمایز قائل شویم. در اینجا، در بحث از «جامعۀ مدنی»، به هیچ وجه ‏مقصود از «مدنی» دو مفهوم مشهور و متضاد «متمدن» و «بدوی» نیست. بسیاری از جامعه‌ها ممکن ‏است «جامعۀ متمدن» باشند، اما «جامعۀ مدنی» نباشند! پس مراد از «جامعۀ مدنی» چیست؟ اصطلاح ‏‏«جامعۀ مدنی» امروز معناهای مختلفی دارد که پیش از هرچیز باید مشخص شود. اول باید مشخص ‏کنیم که این معنا را از کجا می‌گیریم، (۱) از آنچه معاصران ما در ایران به کار می‌برند؟ (۲) یا از آنچه ‏در زبان انگلیسی و جهان انگلیسی‌زبان به کار می‌رود؟ اگر جهان انگلیسی‌زبان را ملاک قرار دهیم، ‏چون ما این اصطلاح را داریم از آن زبان ترجمه می‌کنیم، (۱) از این اصطلاح گاهی خانواده و قلمرو ‏زندگی خصوصی مراد می‌شود، و گاهی (۲) «بخش سوم» جامعه که از حکومت و بازار متمایز است. ‏بدین طریق مراد از «جامعۀ مدنی» آن دسته از مؤسسه‌ها و نهادهای غیردولتی است که بیانگر علایق و ‏ارادۀ شهروندان‌اند، یا به تعبیر دیگر، افراد و نهادهایی که مستقل از دولت‌اند. اما تعریف «جامعۀ ‏مدنی» در نزد فیلسوفان سیاسی چیست؟ ‏

‏«جامعۀ مدنی/شهروندی» در نخستین تعریفش، که از ارسطو می‌آید، جامعه‌ای سیاسی (‏koinōnía politiké‏) ‏است، دارای «شهروندان آزاد»، و با معیارهای مشترک اخلاقی که در زیر حکومت قانون به تعقیب ‏منافع خود و نیز منافع تک تک افراد جامعه می‌پردازند. «غایت» چنین جامعه‌ای صرفاً رسیدن به منافع ‏فردی نیست، بلکه آن چیزی است که به منفعت عموم مردم است، و البته تک تک افراد نیز از آن سهم ‏می‌برند. در اینجا با توجه به شعارهایی که عوام‌فریبان در دوره‌های بعد دادند و به‌ویژه در نظام های ‏استبدادی سنتی و نیز نظام های فاشیستی و کمونیستی قرن بیستم شاهد بودیم، مراد از «منفعت عمومی» ‏چیزی مبهم و انتزاعی و ناملموس نیست که عموم افراد تمامی زندگی‌شان را فدای چیزی کنند که ‏‏«منافع عمومی» یا «خیر عمومی» نامیده می‌شود، اما بعد معلوم می‌شود که این «منافع عمومی» جز ‏‏«منفعت افرادی اندک» یا «جنون خودکامانۀ فردی خاص» به نام «شاه» (در دولتهای استبدادی سنّتی) یا ‏‏«رهبر» (در نظام های فاشیستی و کمونیستی مدرن) نبوده است!‏

در دوره‌های بعد، در ترجمۀ لاتینی، به میانجی سیسرو در دورۀ رومی ها، و بعد در اواخر قرون ‏وسطی و آغاز دورۀ رنسانس، اصطلاح «جامعۀ مدنی/شهروندی» (‏societas civilis‏) در ترجمۀ عبارت ارسطو به ‏کار رفت. این اصطلاح در دوره‌های بعد مورد توجه فیلسوفان و نویسندگان مختلف قرار گرفت و برای ‏تأکید بر نقش نهادهای مختلف اجتماعی در فراهم شدن «قانون اساسی» و «پاسخگویی دولت» و به ‏وجود آمدن «دموکراسی» به آن اشاره شد. اما «جامعۀ مدنی» ناقدانی هم داشت و دارد. هگل این ‏اصطلاح را کاملاً تغییر معنا داد و از آن حاکمیت «بازار» بر روابط اجتماعی را مراد کرد، و این ‏چیزی بود که توجه مارکس را نیز جلب کرد. انتقادهای هگل از «جامعۀ مدنی/شهروندی» به تعبیر خودش هنوز ‏هم یکی از بحث‌های جالب توجه فلسفی است. اما آنچه سبب شد که مفهوم «جامعۀ مدنی/شهروندی» دوباره به ‏بحثی پرتب و تاب در گفتارهای سیاسی تبدیل شود، نخست، موج «دموکراسی‌خواهی» از اواخر قرن ‏نوزدهم به بعد بود، و سپس تحولات اروپای شرقی و نظام های کمونیستی در اواخر قرن بیستم، جایی ‏که در آن اژدهای «دولت تمام‌خواه» هیچ جایی برای فعالیت آزاد شهروندان، در هیچ عرصه‌ای، باقی ‏نگذاشته بود. اکنون می‌توان گفت که نیاز اجتماعی ایران کنونی سبب شده است که این مفهوم مورد ‏توجه روشنفکران ایرانی و فعالان سیاسی نیز قرار بگیرد.

‏• ‏اندیشۀ «جامعه مدنی» در چه صورتی می‌تواند با موفقیت در ایران عملی شود؟

یک مشکل ما در خصوص برخی مفاهیم فلسفی همین است که خیال می‌کنیم «جامعۀ مدنی/شهروندی» ‏ابتدا تصور شده است، و بعد آفریده یا ساخته شده است! در خصوص امور بشری تصورات ما نمی‌توانند ‏همان طور از کار درآیند که مثلاَ در خصوص صنعت صادق است. اینکه از نظر تاریخی در برخی ‏جامعه‌ها زودتر «جامعۀ مدنی/شهروندی» به وجود آمد و در برخی دیرتر حاکی از این است که برخی چیزها بنا ‏به مقدماتی به وجود می‌آیند که شاید نخست هیچ کس آگاهانه به آنها نیندیشیده است! مثلاً، اینکه ایرانیان ‏‏«شاهنشاهی» به وجود آوردند، یا یونانیان «دموکراسی»، چیزی نبوده است که بتوان گفت «فلسفه» آنها ‏را به وجود آورده است، البته به معنایی که ما از «فلسفه» می‌شناسیم. «دموکراسی» یونانی بر وجود ‏‏«فلسفه» و «فیلسوفان» تقدم داشت. همین طور شاهنشاهی ایرانی. بعدها بود که فیلسوفان به نظام های ‏سیاسی جامعه‌ها و قانون های اساسی آنها اندیشیدند و آنها را در قالب «مفاهیم» آوردند. و این درست مانند ‏هر فلسفۀ دیگری بود: «طبیعت»، «هنر»، «جامعه» پیش از «علم» و «فلسفه» وجود دارند. بنابراین، ‏اکنون با ویژگی هایی که پیش تر برای «جامعۀ مدنی» شمردیم باید ببینیم چه چیزی مانع از تحقق «جامعۀ ‏مدنی» به‌طور تاریخی در ایران بوده است. دشمنان جامعۀ مدنی این چیزهایند: ۱) استبداد، که مانع از ‏تشکیل هر گروه و صنف و حزب و عقیده و مذهب و دینی می‌شود که از حکومت «جدا» باشد. ۲) ‏ایدئولوژی های تمام‌خواه، که هیچ چیزی را بیرون از حیطۀ اختیار خود برنمی‌تابند. ۳) آرمان ها و ‏ارزش های تغییرناپذیر فرهنگی که همچون کفش آهنی یا قفس افراد را در خود می‌فشارند و محبوس ‏می‌کنند و امکان حرکت و دگرگونی را از او سلب می‌کنند. بنابراین، اینجا باید دید در ایران از زمان ‏نخستین شاهنشاهی‌اش تاکنون چه جایی برای پیشرفت جامعۀ مدنی/شهروندی وجود داشته است و آیا تاریخ این ‏امکان را به نسل های آیندۀ ایرانی برای تأسیس چنین جامعه‌ای خواهد داد؟ ‏

• ‏کدام یک از مؤلفه‌های جامعۀ مدنی در دوم خرداد ‏۷۶‏ به بار نشست؟ ‏

دوم خرداد ۷۶ جنبشی بود برای به دست آوردن برخی ‌چیزهایی که بعد از سال ۵۸ رفته رفته ‏از دست رفت، با حاکم شدن «وضعیت استثنائی»، یعنی، نخست «انقلاب فرهنگی» و بسته شدن ‏دانشگاه ها و بعد «جنگ خارجی» و سپس بسته شدن فضای سیاسی و غلبۀ جناحی خاص و انحصار ‏قدرت، این امکان به وجود آمد که به‌گونه‌ای از تغییر و تحول پدیدآمده در درون خود حاکمیت به سود ‏گشایشی در جامعه استفاده شود. اما این گشایش بس زود متضادهای خود را تولید کرد و ما از آن پس ‏به‌طور آشکار وارد نزاع درونی جناح های حاکم با عنوان‌های «اصلاح‌طلب» و «اصول‌گرا» شدیم. و ‏این نزاع تا امروز نیز البته ادامه دارد. اما سهم مردم یا «جامعۀ مدنی/شهروندی» نصفه نیمۀ ایران در اینجا تنها ‏محدود به بازی در دایرۀ «اصلاح‌طلب» و «اصول‌گرا» بوده است، سیاهی لشکری برای یکی از دو ‏طرف. ‏

• ‏آیا مأموریت تاریخی این پروژه به اتمام رسیده یا هنوز و بعد از انتخابات امسال هم شاهد ‏عروج دوبارۀ گفتمان جامعۀ مدنی خواهیم بود؟

‏«جامعۀ مدنی» سرنوشت ناگزیر جامعۀ ایرانی نیست. باید دید آیا جامعۀ ایرانی که به نظام ‏دوهزار و پانصدسالۀ شاهنشاهی خاتمه داد، واقعا می‌دانست «شاه» و «شاهنشاهی» یعنی چه؟ و آیا نظام ‏‏«شاهی» و «سلطانی» و «ارباب و رعیتی» از بین رفت یا نرفت؟ اگر مردم ایران خواستار حقوق ‏شهروندی باشند و بخواهند نه به عنوان برده و خدمتگزار «حُکّام» بلکه به عنوان صاحب حق و کسی ‏که به اندازۀ خودش از همۀ حقوق انسانی برخوردار است زندگی کنند چاره‌ای ندارند مگر اینکه آگاهانه ‏به پی‌ریزی «جامعۀ مدنی/شهروندی» اقدام کنند. بنابراین، باید دید ضرورت تشکیل «جامعۀ مدنی/شهروندی» تا چه اندازه ‏می‌تواند خودش را به قدرت تحمیل کند و برای خودش جا باز کند.‏

• چرا و چگونه فرآیند شکل‌گیری جامعه مدنی در ایران همواره توسط دولت تحقق یافته و آیا ‏می‌توان از این دُور خلاصی یافت؟ ‏

همان‌طور که در بالا گفتم «دولت» یا «حکومت» استبدادی و تمام‌خواه نمی‌تواند طرفدار ‏شکل‌گیری و گسترش «جامعۀ مدنی/شهروندی» باشد. بنابراین، نباید برای تشکیل «جامعۀ مدنی/شهروندی» به یاری و ‏یارانۀ دولت چشم داشت. «جامعۀ مدنی/شهروندی» و «دولت» وقتی می‌توانند با یکدیگر در آشتی باشند که ‏‏«دولت» نمایندۀ جامعۀ مدنی/شهروندی باشد، اما در جایی که دولت می‌خواهد «ارباب» و «سلطان» و «خدا» ‏باشد، و به هرکه خواست ببخشد و از هرکه خواست دریغ کند و هرکس را که خواست بکشد و هرکس ‏را که خواست زنده نگه دارد، شما با «دولتِ ملت» رو به رو نیستید، بلکه با «طاغوت» رو به رو ‏هستید که خود را «خدای زمین» می‌خواند و جان و مال و ناموس و حیثیت و خلاصه هست و نیست ‏شما در دست اوست! بنابراین، بروید و همین که اجازه می‌دهد زنده بمانید و مثل «سگ» زندگی کنید ‏خدا را شکر کنید!

فایل پی دی اف 03.Civil.Society.980323

افزودن دیدگاه

روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

بایگانی

دسته‌ها

اطلاعات

ارتباط با من