روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

از «سپهرهای وجود» تا «ساحت های وجودی»

از جمله ویژگی‌های زبان فرهنگی و فلسفی فارسی جدید که عمدتاً از راه ترجمه شکل گرفته است یکی هم کاربرد جدید کلماتی است که اگر «نوواژه» و «نوساخته» هم نباشند، باز، به معنایی به کار می‌روند که هرگز تا پیش از این نه در فارسی، و نه نیز عربی، اگر به وام گرفته از عربی باشند، سابقه نداشته است. نتیجۀ این کار، البته، همواره سازنده نیست و نه تنها معنایی «نو» یا «جدید» افاده نمی‌شود، بلکه کاربردهای خودسرانه و ناموجّه کلمات به جای یکدیگر و آشفتگی حاصل از آن، پس از چندی اصلاً معنای معینی برای آن کلمه باقی نمی‌گذارد. از آنجا که این کاربردها، نخست، در «ترجمه» آغاز شده است، می‌توان پی‌برد که ناآگاهی و نادانی مترجمان و ویراستاران از جای دقیق این «معادل»ها یا «برابرنهاده »ها، اگر فایده‌ای داشته باشند، و استفادۀ نابجای انبوه «مقلّدان»، از دانشجویان تا واعظان و خطیبان و روزنامه‌نگاران و روشنفکران همه چیز دان و عاشقان سینه چاک هر چیز «نو» و «جدید»، ولو قلّابی و بی پایه و اساس و بی معنا، و کسانی که از «نو» و «جدید» تنها به برچسب ها علاقه دارند، و کارشان بیش تر لفاظی و انشانویسی و دزدی و رونویسی از روی نوشته های دیگران است تا اندیشه ورزی و تحقیق، تا چه اندازه می‌تواند برای «فهم» و «تفاهم» ویرانگر باشد. اشتباه کردن «ساحت‌های وجودی» (؟)، اصطلاحی برساخته از مفاهیمی در فلسفه های وجودی در «روان درمانی وجودی» (“existential psychotherapy”) قرن بیستم و بیست و یکم، و آمیختن و اشتباه کردن آن با «سپهرهای وجود»، اصطلاحی رسمی در اندیشۀ کی‌یرکگور قرن نوزدهمی، یکی از این واژه‌ها و عبارات تازه متداول در زبان فارسی است که اکنون دیگر رفته رفته دارد هر معنای معین و مشخصی را از دست می‌دهد. در اینجا سعی می‌کنم، نخست، روشن کنم معنای «سپهر» (“sphere”) چیست و بعد مراد از «ساحت» (“dimension”) یا «بُعد» در «وجود» و در «ساحت های وجودی» یا «ابعاد وجودی» در «روان درمانی وجودی» چیست و چه تفاوتی با «سپهرهای وجود» در اندیشۀ کی‌یرکگور دارد. اما، نخست، این پرسش از کجا و چرا و چگونه آغاز شد؟

محمد مهدی اردبیلی در ترجمۀ دوم خود از کتاب رابرت چارلز سولومون/سالومون، فلسفۀ اروپایی/فلسفۀ فرانسوی و آلمانی، به ترجمۀ من (۱۳۷۹، ۱۳۸۱، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸)، و به ترجمۀ او، رابرت سالمن، فلسفۀ قاره‌ای، انتشارات سمت، [ویراستار علمی] سیمین عارفی، ۱۳۹۸، تقسیم بندی مشهور کی‌یرکگور از «سپهرهای وجود» (“spheres of existence”) را به «ساحت‌های وجودی» (؟) (“existential dimensions”) ترجمه کرده است (ص ۱۰۱)، بی‌آنکه برخلاف مواردی از این دست معادل انگلیسی آن را به خواننده یادآور شود، در داخل متن یا در زیر متن، تا خواننده دست کم بداند مترجم این عبارت را در ترجمۀ چه چیزی آورده است. ترجمۀ مترجم از این عبارت، تا جایی که من می‌دانم نو و بی سابقه، اما نادرست، است. او در ترجمۀ همین عبارت کوتاه نشان می‌دهد که نه تنها فرق و تمایز دو واژۀ «سپهر» و «ساحت» یا «بُعد» را از جنبۀ لغوی نمی‌داند، چون در ترجمۀ خود از معادل «ساحت» دست کم برای دو کلمۀ انگلیسی “realm” (ص ۱۱ و مواضع متعدد دیگر) و “sphere” (ص ۱۰۱) استفاده می‌کند، بلکه آن را با عبارت اصطلاحی دیگری اشتباه می کند که معنا و مفهومی متمایز با «سپهرهای وجود» دارد، یعنی: «ساحت های وجودی» (“existential dimensions”) یا «ابعاد وجودی»، چنان که امروز در برخی نوشته های فارسی متداول است، و البته برخی گویندگان و نویسندگان این اصطلاح نیز چنان که از سخن شان بر می آید یا از معنای دقیق آن در میان نویسندگان روان درمانی وجودی بی خبرند، و یا ظاهراً در مفهومی ترجمه شده از زبان انگلیسی و منسوب به فلسفه های وجودی چیزی را گذاشته اند که در آن نیست، و یا «وجودی» را با «هستی شناختی» اشتباه کرده اند، از جمله آقای مصطفی ملکیان (رجوع شود به: فروتر، ص ۹). بدین سان، ترجمۀ محمد مهدی اردبیلی از عبارتی بسیار آسان و سه کلمه ای در انگلیسی، «سپهرهای وجود» (“spheres of existence”) به «ساحت های وجودی» (“existential dimensions”)، به دلیل نادانی در خصوص معنای درست کلمات و نیز «فلسفۀ کی یرککور» و مفاهیم اساسی «فلسفه های وجودی» بعدی، به طور کلّی، چهارگونه غلط دارد: ۱) لغوی، ۲) دستوری، ۳) مفهومی، ۴) جا به جایی یا اشتباه کردن و آمیختن آن با مفهومی دیگر که اصلاً معنا و مفهومی کاملاً متفاوت و متمایز با «سپهرهای وجود» در اندیشۀ کی یرکگور دارد.

او همچنین «استتیک» (“aesthetic”) را به «لذّت طلبانه» و «لذّت طلب» (ص ۱۰۱) ترجمه می کند (باز بی آنکه معادل انگلیسی آن را ذکر کند) که نخستین «سپهر» از سپهرهای سه گانۀ «وجود» از نظر کی یرکگور است. و البته این ترجمه از روی ترجمۀ من در ویراست های نخست این کتاب است که در آنجا به «کامجویی» ترجمه کرده بودم اما گفته بودم که این موقتی است تا بعد تحقیق کنم و توضیح  دهم. اینکه مراد کی یرکگور از «مرحله» یا «سپهر استتیک» چیست و آن را در فارسی چه باید ترجمه کرد یا چه می توان ترجمه کرد خود بحث دیگری است که در جایی دیگر به طور مستقل به آن خواهم پرداخت (خوانندۀ علاقه مند را ارجاع می دهم به کتابم دربارۀ «کی یرکگور و مفهوم وجود»، سال آینده). اما عجالتاً می گویم که ترجمۀ معمول این کلمه در زبان فارسی به «زیباشناختی»/«زیبایی شناختی» (دیهیمی، رشیدیان، نجفی و دیگران …)، و تا جایی که من ترجمه های دیگران را به صورت های دیگر دیده ام نیز، در این مورد خاص نادرست است. باری، اکنون برای اینکه ببینیم اشتباه آقای اردبیلی در انتخاب «ساحت» به جای «سپهر» از کجا آب می خورد نخست از بحث لغوی آغاز می کنیم: «سپهر» چیست و چه تفاوتی با «ساحت» و «بُعد» دارد؟

۱. «سپهر» چیست؟
سارِن کی یرکگور (۵۵-۱۸۱۳)، متفکّر دینی [۱] دانمارکی، سه سطح متفاوت یا سه «سبک زندگی» انسانی را در آثاری از خود با عنوان مراحل در راه زندگی، یا این یا آن و … از یکدیگر متمایز می کند. این سه «سبک زندگی» عبارت اند از: «استتیک» (؟)، اخلاقی و دینی. او برای توصیف خود از این سه «سبک» یا «شیوۀ» زندگی ابتدا نام «مراحل» (“stages”) را انتخاب می کند، آن گونه که مترجمان انگلیسی او در ترجمه از دانمارکی می آورند (معادل “stage” در دانمارکی “scene” است که یکی از معانی این کلمه، یعنی «صحنه»، در انگلیسی نیز هست). اما بعد آن را به «سپهرها» (“spheres”) تغییر می دهد (در دانمارکی نیز همین است اما با تلفظی متفاوت). چرا؟ جایی ندیده ام که کی یرکگور توضیحی داده باشد یا کسی به جای او توضیح داده باشد. اما من گمان می کنم با توجه به وسواس کی یرکگور برای انتخاب کلمات (او همیشه از بابت استفادۀ نادرست یا سهل انگارانه از زبان به دیگران می تاخت و در انتخاب کلمات سختگیر بود)، وسواسی کاملاً فلسفی و علمی، شاید بتوان دلیل این تغییر را بدین صورت توضیح داد: «مراحل» یا «منازل» تصوری پلکانی یا دارای تقدم و تأخر از «سیر و سلوک» را به ذهن می آورد. کی یرکگور با «دیالکتیک» هگلی که پلکانی است و قبل و بعد را در بعدتر و پایین و بالا را در بالاتر ادغام می کند و جمع می شود و بالا و بالاتر می رود و هیچ چیز در آن حذف نمی شود و «دیالکتیک آشتی» است و بنابراین «جمع اضداد» و حتی «جمع نقیضین» است مخالف است و بر «دیالکتیک وجودی» اصرار می ورزد که در آن هیچ چیز با هیچ چیز جمع نمی شود و همواره انتخاب میان یا «این» یا «آن» است. بنابراین، «مرحله» یا «منزل» می توانست این بدفهمی را به بار آورد که گویی «زندگی» یا «وجود» انسانی نیز همچون «حیات حیوانی» یا «سفر» دارای مراحل یا منازلی همچون کودکی و نوجوانی و کهنسالی است که اگر شخص عمری طبیعی یا طولانی داشته باشد این «مراحل» و «منازل» را به ناگزیر پشت سر می گذارد! پس روشن است که نویسنده یا در نتیجۀ بدفهمی ها یا انتقادها یا تأملات شخصی به این نتیجه رسیده باشد که کلمۀ «مرحله» یا «منزل» گویای مفهوم مورد نظر او نمی تواند باشد.

اما مراد از «سپهر» چیست؟ کی یرکگور می خواهد بگوید ما سه جهان متفاوت و بی ارتباط و جمع نشدنی با یکدیگر داریم که شخص می تواند فقط «بودن» در یکی از آنها را برگزیند، هرچند ممکن است در زندگی از یکی به دیگری عبور کند، نه به طور منطقی یا طبیعی (روندی ناگزیر و محتوم) بلکه با انتخاب و اختیار شخصی و با «پَرِش» نه «گام به گام». این سه «سپهر» با انتخابِ یا «خود» یا «دیگری» یا «خدا» («مطلقاً دیگر») شکل می گیرد و هر سه را با هم نمی توان انتخاب کرد و داشت و در هر سه نمی توان «بود»، فقط «یکی» ممکن است، مانند ضرب المثل مشهور: خدا و خرما را با هم نمی توان داشت! کسی که «خودش» را برمی گزیند، همه چیز را برای خودش می خواهد و بنابراین او در «سپهر استتیک» قرار می گیرد، کسی که «دیگری» را برمی گزیند از «خود»ش می گذرد و به «کلّی» (قواعد اخلاقی) گردن می گذارد. بنابراین همیشه جانب دیگری/دیگران را رعایت می کند. اما کسی که وارد سپهر «دینی» می شود هم «خودش» و هم «دیگری» را به پای «خدا» می ریزد یا قربانی می کند (نمونۀ ابراهیم. دربارۀ تفصیل این سه «سپهر» و نقدهای وارد بر آنها، رجوع شود به کتاب من: کی یرکگور و مفهوم وجود. به زودی). کلمۀ «سپهر» در اینجا به خوبی می تواند بدفهمی ناشی از کلمۀ «مرحله» را جبران کند، اما چگونه؟

کلمۀ انگلیسی “sphere” که در اکثر زبان های اروپایی آن را با املاهای متفاوت اما کم و بیش یکسان می بینیم برگرفته از کلمۀ یونانی «اِسفارا» (σφαἶρα) است که از قدیم به معنای «کُره» و نیز «فلک» و «آسمان» بوده است و اکنون معنایی جدیدی نیز یافته است که به آن اشاره خواهیم کرد. این کلمه را در سرآغاز فلسفه در فلسفه های پارمنیدس و امپدوکلس می بینیم که «هستی» را به صورت «کُره»ای گرد و یکپارچه و واحد تصور می کردند یا هستی را به آن تشبیه می کردند. این کلمه اکنون در زبان انگلیسی به معنای «حیطه» (area) یا «حوزه»ای از علاقه و فعالیت و تخصص که دارای خصوصیات بارزی باشد نیز به کار می رود، مانند، اصطلاح مشهور هابرماس در ترجمۀ انگلیسی: «سپهر/حوزۀ عمومی» (“public sphere”/“Öfentlichkeit”)، ترجمۀ تحت اللفظی آلمانی: عمومی بودن (در برابر خصوصی بودن). مقصود هابرماس از این اصطلاح آن حیطه یا حوزه ای است که شهروندان در آن قادرند آزادانه و به طور آشکار با هم گرد آیند و در خصوص مسائل اجتماعی به بحث و گفت و گو بپردازند و از این رهگذر در گردش کارها و حل مشکلات جامعه شان و تغییر سیاست و ادارۀ جامعه شان تأثیرگذار باشند. همچنین اصطلاح “sphere of influence” به معنای «دایرۀ نفوذ» یا «حوزۀ نفوذ» را در سیاست بین المللی داریم که به معنای اعمال قدرت و سلطۀ کشوری در بیرون از مرزهای خودش است. کلمۀ فارسی «سپهر» (در پهلوی: «اسپهر»، به گفتۀ معین، و به گفتۀ دهخدا، در پهلوی، «هوسپیتر» و «سپیهر») به معنای «سپهرداد» یا «آسمان آفریده» است و به معنای «آسمان» و «فلک» به کار می رود و تعابیری همچون «سپهر سرنگون» و «گوی فلک» در شعر فارسی گواه بر کاربرد آن. این کلمه اکنون به دنبال ترجمه های انگلیسی بار معنایی جدید «حوزه» و «حیطه» را نیز گرفته است.

با توجّه به آنچه گفتیم می توانیم حدس بزنیم که کی یرکگور دلیل خوبی داشته است تا کلمۀ «سپهر» را جایگزین «مرحله» کند و از آن همچون «فلک» یا «آسمان» در نجوم قدیم جهان هایی بر فراز یکدیگر و بی ارتباط و بسته را مراد کند که هریک بنا به هستی شناسی ویژگی ها و «موجودات» خاص خود را دارد و گذر از یکی به دیگری ممکن نیست مگر «طفره» یا «جهش» و «پرشی» صورت گیرد. اما تا برسیم به «ساحت های وجودی»، نخست، ببینیم که معنای «ساحت» چیست و چگونه معنای «بُعد» یافت؟

۲. «ساحت» چیست؟
«ساحت»، به گفتۀ معین، کلمه ای عربی است و در فارسی به معنای حیاط و زمین بی سقف و درگاه و آستانه است. و به گفتۀ دهخدا، علاوه بر اینها، به معنای عرصه و میدان و ناحیه و محوطه است. اما ما شاید این کلمه را بیش تر در تعبیرات دینی و احترام آمیزی مانند «ساحت قدس» یا «ساحت مقدّس امام زمان» شنیده باشیم که به معنای همان درگاه و پیشگاه و .. است. اما «ساحت» چگونه معنای «بُعد» یافت؟ احتمالاً در نتیجۀ ترجمۀ کتابی از هربرت مارکوزه با عنوان انسان تک ساحتی (ترجمۀ محسن مؤیدی، امیرکبیر، چاپ دوم، ۱۳۵۶) بود که «ساحت» به عنوان «معادلی» برای «بعُد» به کار رفت و تا حدودی جا افتاد، اما امروز گویا پیشروی آن بیش تر شده است و به معنای «قلمرو» (“realm”) نیز به کار می رود. کتاب مارکوزه را عرب ها به الانسان ذوالبُعد الواحِد (ترجمۀ جورج طرابیشی، لبنان، چاپ سوم، ۱۹۸۸) ترجمه کرده اند و هیچ فرهنگ عربی به معنای «بُعد» برای «ساحت» یا هیچ فرهنگ انگلیسی ـ عربی و به عکس به معادل «ساحت» برای“dimension” گواهی نمی دهد. پس استفاده از این کلمۀ عربی در فارسی به معنای «بُعد» چه توجیهی دارد؟

۳. «بّعد» چیست؟
کلمۀ «بُعد» در عربی و فارسی دو معنا دارد یا داشت: دوری و اندازه. «بُعد» اساساً اصطلاحی است متداول در فیزیک و ریاضیات، برای اجسام یا اشکال هندسی. طول، عرض و عمق یا درازا و پهنا و ژرفا ابعاد سه گانۀ اجسام را به وجود می آورند و شیء وقتی از نظر جسمانی کامل است و حجم دارد که هر سه بُعد را داشته باشد. «زمان» را نیز بُعد چهارم دانسته اند. در زبان انگلیسی «بُعد» را “dimension” می گویند و آن هم دو معنا دارد، اما فقط یک معنای آن که «اندازه» باشد با کلمۀ عربی و فارسی «بُعد» مطابق است. معنای دوم این کلمه در عربی گاهی با همان کلمۀ «بُعد» می آید و گاهی با همین استفادۀ منحصر به فرد «عجمان» از کلمۀ عربی «ساحت». این معنای جدید در کاربرد «فهمیده» می شود، در جملاتی مانند این: «او شخصیتی چند بُعدی دارد»، «در نوشته های او بُعدی معنوی هست»، «باید به همۀ ابعاد این مسأله توجه کرد». به نظر من استفاده از «ساحت» در این گونه موارد به جای «بُعد» بسیار «لوس» به نظر می آید. مراد از «بُعد» در این جملات «جنبه» یا «ویژگی» خاصی از شیء یا شخص مورد بحث است که باید مورد توجه قرار گیرد. بنابراین، کلمۀ «ساحت» در عنوان کتاب مارکوزه به معنای «اندازه» یا «ابعاد سه گانۀ فیزیکی و هندسی» نیست، بلکه به این اشاره دارد که یک جنبه از زندگی انسانی بر همۀ جنبه های زندگی انسانی غالب شده است: مصرف.

۴. «ساحت های وجودی» در گفتار گویندگان فارسی
همۀ گوبندگان و نویسندگان فارسی، همچون مترجم و ویراستار ما آقای اردبیلی، از مترادف بودن «بُعد» و «ساحت» بی خبر نبوده اند. اما شگفت آن است که آنان از چیزهایی به نام «ابعاد یا ساحت های وجودی» سخن می گویند که واضعان این اصطلاح در زبان انگلیسی از آن سخن نمی گویند، مضافاً اینکه روشن نیست آیا واقعاً منظورشان از «وجودی»، “existential”، است یا «هستی شناختی»، “ontological”؟. به طور نمونه، مصطفی ملکیان، از «ساحت های پنچگانۀ وجودی» سخن می گوید و آنها را چنین بر می شمارد: ساحت باورها، احساسات، عواطف و هیجانات، خواسته ها، گفتار و کردار. نویسندگان دیگری، در مقاله ای به اصطلاح علمی ـ پژوهشی، سید رحمت الله موسوی مقدّم و امیر عباس علیزمانی (دانشیار دانشگاه تهران)، «ساحت های وجودی انسان از دیدگاه علامه طباطبایی»، اندیشۀ نوین دینی، سال هفتم، زمستان ۱۳۹۰، ش ۲۷، ص ۷۶-۵۳، مدعی می شوند که از منظر وی [علامه طباطبایی] نمی توان برای ابعاد وجودی انسان حصر عقلی قائل شد؛ ولی با تأمل خاص و نگاه ساختاری می توان، مهم ترین جنبه های وجودی انسان که به شخصیت او شکل می دهند و منشا سعادت و شقاوت او هستند را این گونه برشمرد: ساحت شناختاری، ساحت غریزی، ساحت اراده، ساحت عمل و ساحت الوهی (فطری). در یک تقسیم بندی دیگر در اندیشه علامه می توان هفت ساحت با کارکرد تقریباً مستقل و در تعامل با یکدیگر را برای انسان برشمرد که عبارت اند از: ساحت جسمانی، عقلانی، عاطفی، اخلاقی، اجتماعی، هنری و دینی». این مقاله چند نکته جالب توجه دارد: نخست، پر از اصطلاحات انگلیسی در حاشیه است، بی آنکه مقاله حتی یک منبع انگلیسی داشته باشد. فقط یکی دو کتاب ترجمه از جمله از مری وارنوک در منابع هست. دوم، مقاله به اصطلاح تألیف است و نه ترجمه. سوم، نویسنده برای «ساحت» معادل “aspect” (؟) را آورده است، گرچه یادآور می شود، «منظور از کلمۀ ساحت همان جنبه و بّعد است» (ص ۵۶). نویسنده معادل «جنبه» (“aspect”) در انگلیسی را معادل انگلیسی «ساحت» پنداشته است! پیداست که نمی دانسته است «ساحت های وجودی» ترجمۀ چه عبارتی از انگلیسی در فارسی است. از روی معنایی که از «بُعد» و «ساحت» در عبارت فارسی فهمیده است، «جنبه»، معادل انگلیسی برای آن گذاشته است، بی آنکه در متنی انگلیسی اصل عبارت را دیده باشد. گوگل برای «ساحت» در فارسی و «ساحه» در عربی معادل انگلیسی “area” را می آورد که درست است! و فرهنگ های عربی به انگلیسی برای «ساحه» در عربی، معادل های “courtyard” و “area” و … را می دهند. چهارم، نویسنده در «طرح مسأله» می نویسد: «ساحت های وجودی انسان یکی از مباحث فلسفی و کلامی مهم و سرنوشت ساز [؟]، چه در عرصۀ انسان شناسی فلسفی کلاسیک (اعم از غربی و اسلامی) و چه در اندیشه های فلسفی جدید و معاصر (به ویژه اگزیستانسیالیسم) است» (ص ۵۴). نویسنده به هیچ منبعی ارجاع نمی دهد که معلوم شود در کجای فلسفۀ باستان یا فلسفۀ معاصر کسی از «ساحت های وجودی» سخن گفته است و چیست آن «ساحت ها» که حالا علامه نیز چیزی بر آنها افزوده باشد؟ و سرانجام، استفاده از صفت «وجودی» در آثار «علامه» برای قوای نفس و مراتب وجودی انسان و از این قبیل ربطی به «فلسفۀ وجودی» (“existential philosophy”) ندارد بلکه به «مابعدالطبیعه» و «هستی شناسی» (“ontology”) مربوط است که در فلسفۀ اسلامی به آن «وجودی» نیز می گویند. آنچه اکنون بر ماست این است که ببینیم آیا این به اصطلاح «ابعاد یا ساحت های وجودی»، برچسبی عاربه از فلسفه های وجودی، با آنچه اکنون از قول این نویسندگان آوردیم مطابق است یا نه؟

۵. «ابعاد» یا «ساحت های وجودی» چیست؟
کسانی به طعنه می گویند که سواد اکثر استادان و دکترهای فارغ التحصیل «ما» در فلسفه در حد «ویکی پدیا»ست! اگر منظور «ویکی پدیای انگلیسی» باشد من می گویم خیلی هم خوب است اگر برخی همین قدر هم سواد داشته باشند! اما، متأسفانه، و با عرض معذرت و شرمندگی، حتی سواد اکثر استادان (تمام) ما در فلسفه (چون در «نظام مقدّس جمهوری اسلامی» هرکسی استاد «تمام» نمی شود و «ارتقا» نمی گیرد! چون شرایط فرهنگی دارد!) و ایضاً روشنفکران عمومی «ما» در همین حد هم نیست. بنابراین اکنون ببینیم چهار بُعد وجود یا «ساحت های وجودی» از نظر متفکّران وجودی (existential thinkers) چیست، عجالتاً با استناد به همین «ویکی پدیای انگلیسی» ، تا بعد برسیم به منابع دیگر. اینها عبارت است از:

۱) بُعد یا ساحت «در جهان» (آلمانی: Umwelt)، در ترجمه های انگلیسی: physical dimension، «بُعد یا ساحت جسمانی یا طبیعی». ارتباط افراد با یکدیگر و جهان طبیعی پیرامون شان، از طبیعت مادّی انسان نساخته تا اشیاءِ مادّی انسان ساخته.

۲) بُعد یا ساحت «با جهان» (آلمانی: mitwelt)، در ترجمه های انگلیسی: social dimension، «بُعد یا ساحت اجتماعی». جهان روابط متقابل افراد با یکدیگر. از فرهنگ تا اخلاق و سیاست. از عشق تا نفرت. از رفاقت تا رقابت. از دوستی تا دشمنی.

۳) بُعد یا ساحت «ازخود جهان» (آلمانی: Eigenwelt)، در ترجمه های انگلیسی: psychological dimension، «بُعد یا ساحت روان شناختی». ارتباطی که فرد با خودش برقرار می کند و جهانی شخصی شده که او برای خودش می سازد و در آن همه چیز را از آنِ خودش می سازد: ساختن جهانی از آن خود، از هویتی که در گذشته به فرد داده می شود تا هویتی که او در آینده برای خودش می سازد.

۴) بُعد یا ساحت «زَبَر جهان» (آلمانی: Überwelt)، در ترجمه های انگلیسی: spiritual dimension، «ساحت مینُوی» یا «معنوی»، جهانی آرمانی که معمای هستی را برای شخص حل می کند و به «بودن» او در این جهان معنا می بخشد، چه به صورت «دین»، «عرفان» یا «ایدئولوژی» یا «نگرش های فلسفی» غیردینی یا سکولار.

۶. «سپهرهای وجود» در مقایسه با «ابعاد یا ساحت های وجودی»
کی یرکگور در «سپهر» جهانی بسته یافت که می تواند تمام «وجود» فرد را به درون خود بکشد و آن را شکوفا کند. «سپهر»های او همچون «مونادها»ی لایبنیتس بی در و پنجره و بسته و بی نیاز از غیرند. از همین رو فرد نمی تواند جز در درون یک سپهر «وجود» داشته باشد. «ابعاد» یا «ساحت»های وجود به عکس نشان می دهند که «وجود» بر چهار پایه استوار است و خلل یا نقصی در هریک از این ابعاد «وجود» را فقیر می کند و از شکوفایی باز می دارد. «ابعاد یا ساحت های وجودی» البته مبتنی بر مفاهیم برآمده از فلسفه های کی یرکگور و نیچه و هایدگر و یاسپرس و سارتر است. اما شخصیت اصلی بی شک در این میان هایدگر است که با استفاده از روش پدیدارشناسی هوسرل به تحلیل هستی شناسانۀ ساختارهای «وجود» پرداخت و تمایزی را که کی یرکگور میان «هستی» و «وجود» نهاد قدر شناخت و آن را برگرفت و هستی و زمان خود را بر آن اساس پرداخت. باری، بحث های بیش تر و گسترده تر در این باره را در کتابم کی یرکگور و مفهوم وجود پی خواهم گرفت.

۷. خاتمه و نتیجه
ترجمه کار دشوار و بی اجری است. برای یافتن معنای یک کلمه، اصطلاحی در فلسفه، گاه به خواندن صدها صفحه نیاز است. با این همه همواره امکان اشتباه وجود دارد. هیچ کتابی، چه تألیفی و چه ترجمه، خالی از خطا نیست. نوشتن مقالات و کتاب های تحقیقی دانشگاهی، اگر واقعاً مطابق معیارهای علمی باشند، برای زدودن و افشای همین خطاهاست و همین چیزهاست که «سهم» یا «قلم یاری» یا «افادۀ» کسی محسوب می شود. اگر کتاب ها بی عیب و نقص بودند و همۀ حقایق را گفته بودند به نوشتن کتاب های جدید نیازی نبود. برای رسیدن به «حقیقت» می باید «مراحل» و «منازل» بسیاری را پشت سر گذاست و هر گام ما در گشودن راه و رفتن در این راه است که ارزش کار ما را برای آیندگان معلوم می سازد.

یادداشت

۱. در اینکه کی یرکگور را آیا باید «خداشناس/متکلّم» (theologian) بنامیم، یعنی کسی که دفاع عقلانی از دین را پیشه می کند، یا «فیلسوف»، کسی که بدون هیچ تعلقی به دفاع از هیچ ایمان و باور یا عقیده و مکتبی صرفاً در پی «شناخت راستین» یا «اپیستمه» و «سوفیا»ست، یا هردو اینها، چنان که در ترجمه های معمول از زبان انگلیسی و متداول در بازار چنین است، جایی دیگر بحث می کنم. هایدگر در یکی از حاشیه هایش در هستی و زمان او را «نویسنده ای دینی» می نامد و حتی عنوان «متفکّر» را نیز از او دریغ می کند.

در خصوص ترجمۀ آقای محمد مهدی اردبیلی و اشکالات آن مطالبی تاکنون نوشته ام و باز نیز خواهم نوشت. علاقه مندان می توانند به این مقالات نیز رجوع کنند:
۱) ««فلسفۀ قارّه ای» چیست؟» ۲۰ خرداد ۹۸. فایل پی دی اف 02.Continental.980320
۲) «ترجمۀ دوم، بهتر یا بدتر؟» ۱۲ مرداد ۹۸. فایل پی دی اف 07.Ardebili_Continental.980512
۳) «فروافتادگان وارثان زمین خواهند بود»، ۲۴ شهریور ۹۸. فایل پی دی اف 09.Ardebili.Meek.980624

فایل پی دی اف 13.Sphere.Dimension.981115

افزودن دیدگاه

روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

بایگانی

دسته‌ها

اطلاعات

ارتباط با من