روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

«مغالطۀ اگر ….»، «مغالطۀ مقصّر…»: از «مقصر خیالی» تا «مقصر واقعی»

جاستین ترودو نخست‌وزیر محترم، کاردان و انساندوست کانادا هنگامی که افزایش تنش‌ها در خاورمیانه را «علت» (بعید یا آغازین) ساقط شدن هواپیمای اوکراینی نامید و به‌طور ضمنی امریکا/ترامپ را «آغازگر» این تنش‌ها معرفی کرد و نتیجه گرفت که اگر «تنش‌آفرینی امریکا» («ترور سلیمانی») نبود، «انتقام» و «تلافی» هم در کار نمی‌بود، و بنابراین اکنون سرنشینان هواپیمای اوکراینی نیز زنده بودند و چنین مصیبت جانکاهی نداشتیم، نادانسته و ناآگاهانه دست به مغالطه‌ای زد که نه تنها عوام مردم در همۀ جهان و مقامات سیاسی و نظامی «رژیم» ایران بلکه بسیاری دیگر، از جمله همان روزنامه‌نگاران ایرانی خارج از کشور و شاغل در رسانه‌های خارجی را نیز پسند افتاد که مقامات ایرانی آنان را «عامل بیگانه» و «جنگ روانی» و «مزدور» می‌خواندند و می‌خوانند. تأثیر بی‌فکرانۀ این «مغالطه» را دیشب در گفت و گوی مجادله‌آمیزی شاهد بودیم که میان «رعنا رحیم‌پور»، گوینده و مجری خبر «بی بی سی» با سخنگوی وزارت امور خارجۀ امریکا خانم «مورگان اورتگاس» درگرفت. طرح این پرسش شک‌آمیز ترودو در خصوص «تنش در خاورمیانه» و به گونه‌ای «مقصّر» معرفی کردن و دانستن امریکا در حادثۀ ساقط کردن هواپیمای اوکراینی، به دلیل آغاز تنش در خاورمیانه (از زمان «ترور»)، از زبان خانم «رحیم‌پور»، خانم «اورتگاس» را چنان برآشفت که او نیز «بی بی سی» و «مجری» آن را هوادار «رژیم ایران» خواند و به دلایل ترور سلیمانی و آغازگری «شرارت»های تهران پرداخت و آن‌قدر عقب رفت که به «اشغال سفارت امریکا» و «گروگانگیری» رسید. چنانکه پیداست هر گوینده‌ای می‌تواند «علت» یک چیز را تا جایی که «دلخواه» اوست عقب ببرد و آن را «علت راستین» رویدادی در «اینجا و اکنون» معرفی کند. آنچه اکنون بر عهدۀ ماست این است که روشن کنیم «مغالطۀ اگر …» یا «مغالطۀ مقصّر …» چگونه مغالطه‌ای است و چرا فریب‌آمیز است و نه تنها عوام را فریب می‌دهد بلکه افراد درس‌خوانده و با حُسن نیّتی همچون جاستین ترودو را نیز فریب می‌دهد. دیگر بگذریم از روشنفکر و اندیشمند و فلسفه‌دان نامداری همچون عبدالکریم سروش، در مغالطه‌ای که سال گذشته در پاسخ به پرسش «چرا انقلاب کردید؟» داشت، و به زودی به مناسبت سالگرد انقلاب به نقد و بررسی آن خواهم پرداخت. اما این «مغالطۀ اگر …» یا «مغالطۀ مقصر …» چیست؟

«شناخت» و «علم» برای انسان هنگامی حاصل می‌شود که ذهن یا عقل بتواند «ارتباطی علّی میان پدیدارها» برقرار کند. ما وقتی می‌فهمیم که «آتش» چگونه به وجود می‌آید که پی ببریم چه چیزی «علت» آتش است. از همین رو «کشف» آتش «رویدادی مهم» در تاریخ رندگی انسان و پیدایش تمدّن است. اما ما همچنین باید بدانیم و یاد بگیریم که چگونه از «آتش» استفاده کنیم تا خود را «نسوزانیم» و از میان نبریم. اکنون فرض کنید من صبح از خواب برخاستم و خواب‌آلود کتری را گذاشتم روی اجاق گاز و شعله را هم زیاد کردم و بعد یک هوله یا دستمال هم نزدیک شعله بود و من رفتم حمام یا دوباره خوابیدم و بعد یک باره دیدم خانه آتش گرفته است! اکنون آیا می‌توانم بگویم که علت آتش گرفتن خانه میل من به خوردن چای بوده است و «اگر» من سر صبح نمی‌خواستم چای بنوشم خانه هم آتش نمی‌گرفت؟ در زندگی روزانه می‌توان مثال‌هایی متعدد آورد از چیزهایی که آنها را «مقصّر» و «علت» می‌شماریم و حال آنکه اصلاً چنین نیست. تعدادی از این مثال‌ها را می‌آورم:

۱) خانواده‌ای برای شرکت در عروسی نزدیکان‌شان از شمال به تهران می‌آیند، اما در راه تصادف می‌کنند و کشته می‌شوند، آیا می‌توان ‌گفت «اگر» آنها نمی‌خواستند به «عروسی» بروند کشته هم نمی‌شدند، «پس» چون قصدی برای سفر نداشتند، مقصّر «عروسی» است؟ (داستان فیلم «مسافران»، ساختۀ بهرام بیضایی، اما در واقعیت هم بسیار اتفاق می‌افتد.) آیا می‌توان «عروس» یا «عروسی» را «علت» حادثه و فاجعه معرفی کرد و «عروس» و خانوادۀ عروس خود را ملامت کنند که چرا از آنان برای شرکت در عروسی دعوت کردند؟ آیا در هر اتفاقی که در سفر افتاد باید خودمان را ملامت کنیم که چرا «اصلا» آمدیم سفر؟

۲) در میان خانواده‌های کشته‌شدگان هواپیما شاید پدر و مادرهایی خود را ملامت کنند که «اگر» به خاطر دیدار آنان نبود، فرزندان‌شان هرگز به این سفر نمی‌آمدند، بنابراین کشته هم نمی‌شدند! پس آیا درست است که خانواده‌ها خودشان را ملامت کنند که چرا فرزندان‌شان به دیدار آنان آمدند و «اگر» نمی‌آمدند کشته هم نمی‌شدند!

۳) نظامیان و دولتمردانی که تظاهرکنندگان مخالف و ناراضی را با تیر می‌زنند، ادعا می‌کنند که آن افراد «اگر» در تظاهرات شرکت نمی‌کردند، کشته هم نمی‌شدند؟ از نظر آنان مقصّر کسی است که تظاهرات می‌کند، نه آن کسی که او را با تیر می‌زند!

۴) وقتی معلوم شود که برخی از کسانی که در تظاهرات کشته شده‌اند اصلاً در تظاهرات شرکت نداشته‌اند و رهگذر عادی بوده‌اند که از اتفاق در آن محل بوده‌اند، آن وقت ادعا می‌شود، «اگر» از خانه بیرون نیامده بودند، یا از آن خیابان رد نمی‌شدند کشته نمی‌شدند! به هر حال، مقصّر «مقتول» است یا «زمان و مکان نامناسب حضور»، یا «خواست خدا» یا «قسمت» و «تقدیر»، نه تیراندازی سرکوبگران. شما از اتفاق آمدید جلو تیر من. من به شما تیراندازی نکردم!

۵) زندانیان سیاسی خود مقصّرند: «اگر» در برابر «نظام» نمی‌ایستادند، «اگر» به ستم و فساد حاکم اعتراض نمی‌کردند، بازداشت نمی‌شدند، «اگر» به هرچه از آنها می‌خواستند «اعتراف» می‌کردند «شکنجه» نمی‌شدند و «آزاد» می‌شدند. مقصّر «ظلم» و «ستم» و «فساد» و «توحش» و «سرکوبگری» «نظام» نیست. «مقصر» کسی است که «اعتراض» می‌کند. این همه از مردم دارند خوب و خوش زندگی می‌کنند. «نظام» هم به آنها کاری ندارد. چون آنها هم به «نظام» کاری ندارند. «اگر» کاری به کار دیگران نداشته باشید کسی هم به شما کاری ندارد! پس «کاری» نکنید که با شما «کار» داشته باشند!

«مغالطۀ اگر … » یا «مغالطۀ مقصر…» اختراع یک داستان (اسطوره‌ای یا دینی و فلسفی و علمی) و یا یافتن علتی بعید است برای سلب مسئولیت از خود و انداختن همۀ تقصیرها به گردن دیگران، یا حتی خدا و خلقت و طبیعت و زمان و مکان و تاریخ. «اگر» خدا ما را و جهان را نمی‌آفرید این همه بدبختی هم نمی‌بود. اگر «حوا» آدم را نمی‌فریفت (سرچشمۀ زن‌ستیزی و زن‌بیزاری: زن منشأ شرّ!) از بهشت رانده نمی‌شدیم و این همه بدبختی نمی کشیدیم. «مقصّر» زن است. اگر «پاندورا» (زن «اپی‌مته» در اساطیر یونانی) فضول نبود و در جعبۀ «شرور» را باز نمی‌کرد بدبختی و شرّ جهان را نگرفته‌ بود؛ «اگر» به دنیا نیامده بودیم، اصلا این همه بدبختی نمی‌دیدیم و نمی‌مِردیم. «مرگ بر زندگی»، «مرگ بر جهان!» نبودن به از بودن. اصلاً چرا به دنیا آمدیم که بمیریم!

«مقصّرتراشی» و «سلب مسئولیت از خود» نخستین کاری است که همۀ ما در مواجهه با شکست‌ها و ناکامی‌ها انجام می‌دهیم. بنابراین، نخستین قدم ما در بررسی هرشکست و ناکامی می‌باید روشن کردن و تشخیص میزان مسئولیت خودمان باشد. در خصوص رابطۀ میان ایران و امریکا ما سال‌هاست همین کار را داریم می‌کنیم و نتیجۀ آن تاکنون جز «زیان» برای ما چیزی نبوده است. همۀ تقصیرها به پای این یا آن است. برای رهایی از «مغالطۀ اگر …» یا «مغالطۀ مقصر …» باید ابتدا میزان اختیار و مسئولیت خودمان را روشن کنیم. آیا «کنش»های من «صرفاً» واکنشی است به «کنش»های دیگران و بنابراین معذورم یا من همواره می‌توانم کاری دیگر بکنم؟

سنگ را اگر هل بدهیم می‌افتد و اعتراضی هم نمی‌کند. تلافی هم در کار نیست. اما اگر «شخص»ی را هل دهیم ممکن است بیفتد و بعد برخیزد، ممکن است بیفتد و دیگر هرگز برنخیزد (تصادفاً مرده باشد)، ممکن است برخیزد و به ما دشنام دهد، یا به ما سیلی بزند و هر امکان دیگر… تفاوت ما با «سنگ» در همین امکان داشتن واکنش‌های متفاوت است، و انتخاب همین امکان‌هاست که ما را انسانی «عاقل»، «متمدن»، «باادب» و «خردمند» یا صورت‌های متضاد آنها می‌سازد. انتخاب ما در اینکه چگونه واکنش نشان دهیم نشان‌دهندۀ «عقل» و «خرد» ما و توانایی ما در محاسبۀ پیامد اعمال‌مان است.

از نظر من در ماجرای ساقط شدن هواپیمای مسافربری سه علت «اصلی» (قریب) است و «مقصر» به ترتیب زیر است: ۱) متوقف نکردن پروازها و باز گذاشتن حریم هوایی؛ ۲) ساختن پایگاه نظامی و راهبردی در مسیر نشست و برخاست هواپیماها؛ ۳) قرار دادن پدافند هوایی مستقل و آتش به اختیار برای این پایگاه. مسئولیت هرسۀ اینها نیز به بالاترین تصمیم‌گران کشور بر می‌گردد که باید به طور سلسله مراتبی پاسخگو باشند. اما البته «علت‌های بعید» هم دارد که آنها نیز به جای خود مهم است. ما باید «سرچشمۀ» این «اختلافات» و «کین‌توزی»ها میان «ایران» و «امریکا» را بیابیم. دربارۀ ماجرای ایران و امریکا هم به‌طور مستقل سخن خواهم گفت. و مغالطۀ «اگر» و «مقصّر» را در نوبت‌های بعد بیشتر خواهم شکافت.

افزودن دیدگاه

روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

بایگانی

دسته‌ها

اطلاعات

ارتباط با من