روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

اندیشه‌های نیچه دربارۀ دین حداقلی و دین حداکثری

 

هنگامی که دین‌ها نخواهند وسایلی برای تربیت و پرورش در دست فیلسوف باشند، بلکه بخواهند خود فرمانفرما باشند، هنگامی که بخواهند غایت آخرین باشند، نه وسیله‌ای در میان دیگر وسایل، ناگزیر می‌باید غرامتی سنگین و هولناک پرداخت.

نیچه

شاید در تاریخ فلسفه و اندیشه نتوان کسی را همچون فریدریش نیچه یافت که در نقد دین و فرهنگ و جامعه و ارزش‌های اخلاقی چنان بی‌باکی کرده باشد که همۀ صفاتی را به خود نسبت داده باشد که مؤمنان و شهروندان و اخلاق‌گرایان به «دشمن» خود نسبت داده‌اند. «دشمنی» که او را می‌باید راند، اگرنه از میان برداشت. او پیش از آنکه مؤمنان او را «دجال» بنامند، آن که باقیماندۀ دین آنان را به یغما می‌برد، خود خود را بدین نام می‌خواند؛ پیش از آنکه او را بی‌خدا بنامند، خود خود را «بی‌خدا» می‌نامد و فریاد برمی‌آورد که «از من بی‌خداتر کیست تا من از او بی‌خدایی بیاموزم»؛ پیش از آنکه شهروندان او را «قانون‌شکن» بخوانند، خود خود را قانون‌شکن می‌خواند و جانی بیابانی که تنهایی را چنان ارج می‌گذارد که از شهرها گریزان است و دوستدار برهوت؛ پیش از آنکه «اخلاق‌گرایان» او را محکوم به بی‌اخلاقی کنند، خود خود را «بی‌اخلاق» می‌خواند. دجال، یاغی،

قانون‌شکن، بی‌اخلاق، وقتی در بستر تاریخ نشانده شوند، فقط گهگاه به‌درستی نام‌هایی بوده‌اند برای فروتران از انسان، اما اغلب نام‌هایی بوده‌اند برای انسان‌های برتر، آفرینندگانی که در کنار دزدان و راهزنان به صلیب کشیده شده‌اند. نیچه همچون حافظ رندانه خود را بدنام و خراب می‌خواهد تا بگوید که هر آفریننده‌ای که چرخ عادت و رسم کهن را برهم می‌زند و بازی نوینی آغاز می‌کند می‌باید پیراهنی در نیکنامی نیز دریده باشد تا قادر باشد از ارزش‌های حاکم درگذرد. تاریخ چنین می‌گوید: بنیانگذاران ارزش‌های نو همه ویرانگر بوده‌اند و پایان‌دهنده به عصری سپری‌شده. و کارهای عاشقانه همه در «ورای خیر و شر» انجام می‌شوند. کسی که خود ارزش می‌آفریند چه پروایی دارد از ارزش‌هایی که تا پیش از او بوده‌اند. اما کیست چنین دلیری که از دشمنی «توده» پروایی ندارد؟ در گذشتۀ تاریخی بشر، فقط پیامبران چنین بوده‌اند. از همین رو آنان «بُت‌شکن» و پیام‌آور ارزش‌های نو بوده‌اند. هر پیامبری برای روحانیان دین حاکم بر جامعۀ خود و سنّت‌پرستان عصر خود دشمنی چنان سخت و منفور بوده است که می‌باید به شدیدترین نحو ممکن مجازات می‌شده است. و چه بسیار پیامبران که به دست کارگزاران دین حاکم کشته شدند، چرا که آنان بدعتگذاران بودند، اما آنان که عزمی داشتند (اولواالعزم) کژآیینان و کژآیینی را برانداختند و عصری نو را آغاز کردند.

اما قاعده در طبیعت و تاریخ این است هر نوباوه‌ای به بلوغ و میانسالی می‌رسد، اگر در نیمه راه تلف نشود، و سپس راه پیری و فرتوتی در پیش می‌گیرد. مرگ پایانی است برای فرتوت و به پایان رسیده و باز شدن فضایی است برای نو و تازه از راه رسیده. عصر جدید نیز پیامبران خاص خود را داشته است. مارکس، نیچه، فروید را سه بت‌شکن و پیامبر عصر جدید نامیده‌اند. اما هرسه تن پیامبرانی بوده‌اند که اگر دین تازه‌ای نیاورده‌اند، باری، به اطاعت هیچ دینی نیز فرانخوانده‌اند. این هرسه تن کوبنده‌ترین ناقدان دین بوده‌اند و هریک در تحلیل خود به‌گونه‌ای از تجربۀ تاریخی دین سخن گفته‌اند. سخنان آنان، درست یا نادرست، اکنون خود بخشی از میراث تاریخی و فرهنگی ماست. میراثی که بازشناسی آن خود گشایندۀ فهمی بهتر از اندیشه‌ها و نیز تلاش انسان برای فهم خود است، معرفت به نفسی که در هر فلسفه‌ای می‌باید از آن سراغ گرفت.

نیچه، همچون مارکس، و به پیروی از هگل و هگلیان جوان، برای بررسی پدیداری همچون دین به سیر تاریخی آن در مفاهیم و اندیشه‌ها و نیز تجربۀ انسانی از آن توجه می‌کند. خدا بزرگترین افقی بوده است که انسان در زندگانی تاریخی خود داشته است، بزرگترین ارزشی که انسان تاکنون جُسته است، اما این افق برداشته شد، این ارزش به پایان رسید، نه از آن رو که بی‌دینان به انکار خدا دست یازیدند، یا ارزش‌های او را به تمسخر گرفتند، بلکه از آن رو که خود مؤمنان دین را به گونه‌ای فهمیدند که دیگر امکان حیات و ادامۀ آن از آن سلب شد.

بزرگترین جنایتی که تاکنون در تاریخ بشر رخ داده است، به دست همان کسانی انجام شد که خود را «مؤمنان» و «بندگان» و «خادمان» و «مردان خدا» و «مبلغان دین» می‌نامیدند. آنان خداشناسانی «ناشی» بودند.

* نخستین انتشار، فل سفه، سه شنبه، ۶ مرداد ۱۳۸۳/ ۲۷ ژوئیه ۲۰۰۴.

افزودن دیدگاه

روزنامهٔ محمد سعید حنایی کاشانی

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

بایگانی

دسته‌ها

اطلاعات

ارتباط با من